Tuesday, October 16, 2012


کشتنی یا کر.... ؟؟؟
دوستان ! این مطلب را به گوش رامین برسانید...
رامین میهمان پرست مرا پیش از آنکه به یاد الصحاف سخنگوی صدام حسین بیندازد ، به یاد این داستان با مزه می‌اندازد که می‌گویند: 
روزی ناصرالدین شاه عده‌ای یاغی را که دستگیر کرده بودند بازدید کرد و برای هر یک حکمی صادر نمود .
یکی‌ را گفت با طناب اعدامش کنید ، آن دیگری را گفت با تیر به سزای اعمالش برسانید سومی که بر عکس دیگران بسیار نحیف و ریزه اندام و شکننده بود را گفت : گویی این بدبخت بیشتر به کار کردن می‌‌آید تا کشتن !! 
با رفتن ناصرالدین شاه این نفر سوم از وحشت آنکه جلاد او را با دیگری اشتباه بگیرد و به دارش آویزد ، از پی‌ او میدوید و میگفت : 
فرمودند بنده کردنی هستم و نه کشتنی!!
بر این اساس این شعر را برای رامین میهمان پرست سرودم .  
-------------
من گمان کردم که رامین بعد از آن چند تا لگد       
آن دو سیلی و دو تا فحش و دو سه پس گردنی     
می‌نشیند مینویسد استعفای خود بدم       
تا بگوید نیستم من کشتنی ! بل کردنی
          
دیدن آن حادثه با آن گریز و وحشتش          
آرد او را بر سر عقل و به راه آدمی‌        
می‌رسد تا که به تهران ، میشود یک بیطرف       
می‌کند از پایه تغییر اساسی‌ ، او همی‌
 ***      ***        ***         ***     
بوسه باران کرده دست رهبر مستضعفین      
پای رامین تا رسیده بر سرای رهبری        
چشم خود را بسته بر آن حادثه گویی که او       
از ازل بوده دچار درد کوری و کری 
        
اینچنین سازد ز آدم قدرت و پول و مقام       
فاسد و بیگانه از خود در نظامی اینچنین         
باورش هرگز نمی‌‌آید که روزی عاقبت            
دست ملت می‌کشد وی را بزیر از روی زین 

آنگه این شانسی‌ که اکنون دارد این میهمانپرست        
میرود از دست او این المثنی الصحاف          
تا قیامت میشود مشغول و حتی لحظه‌ای       
فرصتی ناید که  برآرد سر از زیر لحاف!!   
مجید رحیمی ۱۶ اکتبر ۲۰۱۲ مونیخ
www.majidrahimi.blogspot.com

حقیقتا این تصویر چه می‌خواهد به ملت ایران و جهان بگوید ؟... 
آیا این ملت، این نظام و شخصیت و رفتار این نظام را نمیشناسد ؟... 
اصلا چه رابطه‌ای میتواند میا‌ن این خانم و این رهبر مذهبی‌ باشد ؟ 
این خانمی که با همان لاک سرخ رنگ و با آن موهای از زیر روسری
بیرون ریخته اش از لحاظ این نظام مرتکب جرم است و باید نهی شود ،
چگونه است که امروز اینچنین عکس وی با این پوستر گرفته میشود
و به جهان مخابره میگردد !؟ .... 
زمانی‌ نه چندان دور اگر کسانی‌ مانند همین خانم نام رهبر را بر زبان می‌‌آوردند دهانشان خرد میشد که چرا با این دهان ناپاک نام آقا را
بر زبان آوردی ؟!.. 
امروز چه اتفاقی‌ افتاده ؟ آیا آقا توبه کرده است و می‌خواهد به انسان ، بدون قضاوت ظاهر هر شخص به او ارزش بگذارد ؟!... 
یا حقیقت چیز دیگریست ؟؟؟ 
---------------
 و این هم هویت و تاریخچه ی این خانم!!
اطلاعات رسیده از تهران در مورد هواداران نظام اسلامی و البته مقدس
تارا لطفی کیست؟
شاید عکسهای زیادی از او را در تظاهرات دولتی و یا تبلیغات انتخاباتی به نفع احمدی نِِژاد دیده باشید . در پی تحقیقات و پیگیرهایی صورت گرفته پس از راهپیماییهای قدس و 9 دی و افشاء محل سازماندهی این افراد درخ پاسداران.برج سفید،بر ان شدیم که اطلاعاتی از این افراد بدست آوریم.
این فرد یکی از همان افراد سازماندهی شده است .تارا لطفی با نام مستعار ( نیلو روحی ) حدود 34 ساله و ساکن تهران و براساس اطلاعات کسب شده تا سال 82 در محلی به آدرس: پیروزی .خ پیرزوی و حوالی میدان اول نیروی هوایی با 3 دوست دیگر در یک خانه زندگی مینموده و با سرپستی زنی به نام اشرف کوشکی (معروف به خاله اشرف ) به تن فروشی و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی در منطقه ولیعصر و میدان ونک مشغول بوده .در سال 82 در پارک ملت همراه 3 جوان توسط پلیس دستگیر شده و در کیفش مقدار 75 گرم ال اس تی و حدود 200 گرم حشیش کشف شد. بلافاصله به مقر نیروی انتظامی در منطقه برده شده اما بعد از آن به دفتر نیروی انتظامی در منطقه تجریش برده شده است ( همین امر یعنی جابجایی بین 2 منطقه بدون هیچ دلیلی نیز جای سوال است.که چرا متهم باید بین 2 منطقه جابجا شود )فردی از اطلاعات سپاه ( در پوشش نماینده دادستانی تهران ) به این مقر مراجعه در ازای همکاری با دادستانی قول مساعدت و مسکوت ماندن پرونده را با او تعداد 2 دختر دیگر بازداشت شده داده میشود و در خصوص تارا گفته میشود که حکم حمل این میزان مواد بین 6 تا 8 سال حبس است و دختران را مجبور به همکاری با دستگاه قضایی مینماید.این افراد با گرفتن کارتی به نام انصار کارت از بانک انصار (تحت پوشش سپاه ) ماهانه مبلغ 425.000 تومان حقوق دریافت مینمایند.خواستهای نهادهای اطلاعاتی از این دختران:
* نفوذ در گروههای دوستی در پیستهای اسکی و زمینهای اسکیت
* نفوذ در گروههای موسیقی زیر زمینی و پارتیهای شبانه
* نفوذ در شرکتهای هرمی (گولد کوئیست و ... )
* نزدیک شدن به هنرمندان سینما برای داشتن عکسهای خصوصی با آنها برای ایجاد فشار بر آنها در موقع لزوم برای شرکت در محافل دولتی و اعلام حمایت از مراسم تشریفاتی دولتی(در این خصوص به نام 2 بازیگر با سابقه و 1 خواننده جوان معتبر بر خوردیم )
* برقراری ارتباط با مدیران شعبات بانکها دولتی (علت این امر راتاکنون متوجه نشده ایم) نزدیک شدن به برخی از صاحبان صنایع و کارخانجات عمده (در اینجا به نام 2 کارخانه عمده تولیدی برخورد نمودیم ) و پسران برخی از افراد سرشناس و سرمایه دار با واسطه و معرفی دیگران....
 قضاوت با شما ملت است !!
در جبهه‌ ی قصرشیرین و قله‌های خونین بازی دراز که با جانبازی دلیر مردان ارتش و نیروی هوایی به آغوش مام میهن بازگشته بود ،،، مشکل بزرگ ما اما در کنار تمامی‌ مشکلات وجود بسیج و سپاه بود که نه مطیع بودند و نه متاع!! 
نه راه را میدانستند و نه از فرماندهان ارتش حرف شنوی داشتند و مدام برای ما دردسر آفرین بودند ...
از جمله به هنگامه پیشروی شبانه که در سکوت مطلق میبایست صورت گیرد ، بسیجی‌ دوره ندیده و وحشت کرده ناگهان صلوات !! سر میداد و دشمن هم خط را زیر گلوله باران خود می‌گرفت...
چه کشته‌هایی‌ که ایران بخاطر حماقت این عزیزان!! در این هشت سال جنگ تقدیم این جنگی نمود که فقط دو سال نخستش دفاع بود و آن شش سال دیگرش حماقت و کینه ی رهبر جمهوری اسلامی حاکم بر ایران ...
این روزها در سالگرد آن جنگ خانمان سوز نظام جمهوری اسلامی دوباره هوس جنگ دارد !...
این‌ بار اما نخست فرزندان این حاکمان باید در خط مقدم بایستند و بعد از آنها بسیجی‌ها و سپاهی‌ها و بعد از آنها تازه ارتش ...
ننگ بر جنگ باد !!

Monday, October 15, 2012

جلد شماره ی دوم ماهنامه ی آشنا که در شهر مونیخ به چاپ میرسید و در تمام شهرهای ایرانی‌ نشین و فارسی‌ زبانان اروپا پخش میشد ...
البته به کشورهای آمریکا ، کانادا و استرالیا هم فقط برای تعدادی از افراد ارسال میگشت ...
در این شماره همراه با
 

این گرافیک پر معنا و زیبا شعر جانانه ی هادی خرسندی را هم همراه نمودیم که میگوید :

بچه‌ها این نقشه ی جغرافیاست
بچه‌ها این قسمت اسمش آسیاست
شکل یک گربه در اینجا آشناست
چشم این گربه به دنبال شماست
بچه‌ها این گربه هه ایران ماست !!
 

 فراموش نکن که جهان جای ماندن نیست !! 
اما تا هستیم باید قدر یکدیگر بدانیم و عشق را در خانه ی دل جای دهیم ....
افسوس را باید برای آن کسی‌ خورد که بی‌ عشق از جهان برود !!..
 خوشا به حال آنان که عاشقانه‌ در سفرند .....  
پدرم رفت سفر 
سفری تا ته آن دشت فراخ   
که از آن هیچ نبودم پیدا   
پدرم رفت که با قهر زمان قهر کند   
پدرم رفت که رفت    
و از این رفتن او 
دل من تنگترین زندان شد!

Sunday, October 14, 2012

فریدون تولدت مبارک باد !!
 پانزده مهر که فرا می‌رسد سالروز مردی هم از راه می‌رسد که به طور فیزیکی‌ دیگر در میا‌ن ما نیست ، او را کشتند ، سر بریدند و قطعه قطعه کردند تا کسانی‌ که هم فکر و همقدم او بودند که البته این افراد زیاد هم نبودند.... و نسلهای آینده مرگ و طریق مرگ وحشتناک او را درس عبرت خویش کنند و خفه شوند  !!....
آری هدف همین بود که یکی‌ کشته شود و دیگران خفه شوند .
فریدون فرخزاد که معروفترین و محبوبترین شومن کشور ما بود در ۶ اوت ۱۹۹۲ در خانه اش در پایتخت آن روز آلمان یعنی‌ شهر بن به ‌قتل رسید ، پیش از آن در تورونتو بود و حرفهای همیشگی‌ و بران خود را بر صحنه با مردم گفته بود و خشم صاحبان قدرت را همراه با کف دهان بر لبهاشان آورده بود.
نظام جمهوری اسلامی که زمان ریاست جمهوری اکبر هاشمی‌ را تجربه میکرد و شعار ایران برای همه را بر سر لوحه ی دولت خود نوشته بود اما در کنار آن ‌قتل‌های زنجیره‌‌ای و قتلهای خارج از ایران را برنامه ریزی میکرد!!
توسط کسانی‌ چون محمد آزادی و سعید امامی " آزادی" را به خانه ی مخالفان می‌برد تا آنها در هر کجای این جهان که هستند نیز از این "آزادی وطنی" بهره‌مند گردند.
پیش از فریدون اما شاپور بختیار را در پاریس با شیوهٔ‌ای مشابه به ‌قتل رسانده بودند و همینطور بسیاری کسان دیگر با شیوهٔ‌های گوناگون و پس از او هم به این کار ادامه دادند ! اما جالب اینجاست که کشورهای غربی با تمام قدرت پلیسی‌ و امنیتی خود فقط توانستند یا خواستند که بتوانند دو مورد این قتلها را دنبال کنند و یکی‌ دو تن از قاتلان را دستگیر نمایند ولی‌ مابقی پرونده‌ها هنوز باز هستند ، از جمله پرونده ی فریدون فرخزاد.
فریدون کشته شد در غریبی مطلق ، و حتی تا چند روز کسی‌ از مرگش خبر نداشت ، هنگامی که به سراغش رفتند و جسد پاره پاره اش را دیدند سگش در کنارش آرام آرمیده بود و ضجه میزد.
مرگ فریدون اما حقیقی‌ نبود چرا که این مرگ در حقیقت او را زنده ساخت و تولدی دیگر برای او به ارمغان آورد تا هم میهنانش که به هر دلیلی‌ از وی گریزان بودند به سراغش بروند و بدانند که او که بود و چه میگفت.
سیاستمداران و گروه‌های سیاسی که وی را بچه قرتی خطاب میکردند حالا به او توجه داشتند و فریدون به سرنوشت خواهرش فروغ گرفتار آمد ! چرا که با فروغ نیز همین رفتار میشد و تا زنده بود فاحشه‌ای دیوانه نام داشت اما پس از مرگ کم کم مردم عام به سراغش رفتند و کم کم دیدند و فهمیدند که نه تنها فاحشه نبود که شاعری از جنس خود آنها بود اما با دیدی باز و شجاعتی فرا اجتماعی .
مرگ فریدون و فریدونها باعث بیداری بسیاری شد چنانچه من خود بارها در مصاحبه‌های گوناگون مورد این پرسش واقع شده‌ام که چرا نام هنری خود را شاپور فرخزاد نهاده‌ام ؟ و من نیز همواره پاسخ داده‌ام که دلیلش خود این نظام جمهوری اسلامی بوده است ، چراکه در زمان مسئولیتم در ماهنامه ی آشنا چاپ مونیخ به عنوان سردبیر هنگامی که در هر شماره یادی از این آزادگان راه آزادی مینمودیم و مطالبی به چاپ میرساندیم به طرق گوناگون مورد تهدید قرار میگرفتیم که هم سرنوشت آنها خواهیم شد ! و من هم به خاطر آن که به اینها بگویم ما هیچ ترسی‌ از مرگ نداریم در سال ۲۰۰۲ در کنسرتی که در پاریس همراه با هنرمند ارجمند خانم لیلا فروهر داشتم و این کنسرت توسط نویسنده و پژوهشگر سرشناس سیاوش اوستا برنامه ریزی شده بود نام شاپور فرخزاد را بکار بردم و از آن زمان تا کنون کارهای هنری خود را با این نام به هم میهنان تقدیم میدارم، تا به این نظام و هر نظام خونخوار و آدمکش دیگری بگویم که : شما میتوانید انسانها را بکشید ولی‌ نمیتوانید روح آزادی را در انسانها بمیرانید ! هر گلی‌ که فرو افتد ده‌ها که صد‌ها بذر آن گل باعث رویش باغی‌ از گل میگردد ! آزادی همین باغ پر گل است.
چرا که اگر به آزادی رسیدیم که آزاد هستیم و اگر در این راه کشته شویم آزاده تر خواهیم بود !
مگر نه این است که جرج واشنگتن میگوید : اگر آماده نیستی‌ تا برای آزادی جان خویش فدا سازی ، پس لیاقت آن را هم نداری  .....
ملت ایران نشان داد که لیاقت آزادی را دارد ! وگر نه هم فریدون اکنون زنده بود و هم آن دیگران ....
روانشان شاد است چرا که برای زیباترین هدف انسانی‌ جان خویش را فدا ساختند ! آرزو دارم راهشان نیز پر رهروتر باشد.
یاران ! آزادی در یک قدی است .... باید نترسیم و خود را به آن سوی این یک قدم برسانیم و آزاد گردیم.
مجید رحیمی ( شاپور فرخزاد ) ۸ اکتبر ۲۰۱۲ مونیخ

Wednesday, October 10, 2012


چرایی بودن ما !.....
سروده ی تازه‌ام را پیشکش کسانی‌ می‌کنم که به دنبال یافتن خویش هستند و از خود میکاهند تا به زیباییها خوراک دهند تا در جبهه‌ ی روشنایی  بایستند !...      









شنیدم از زبان روح تاریخ        
که انسانهای خوب و بد ، فراوان        
به این سیّاره ی خاکی رسیده     
وز آن بگذشته اند دشوار و آسان            
شنیدم باز از تاریخ ، کآدم         
گهی خالی‌ شود از آدمیّت      
بکاهد از عیار خالص خود           
نگاهش خیره باشد بر کمیّت         
یکی‌ میگفت از دانسته‌هایش      
که انسان شاه زیبائی و زشتیست     
یکی‌ گردد خداوند پلیدی   
یکی‌ دیگر پری روی بهشتیست       
چرا که در من و ما این دو نیرو     
نهاد آفرینش را نهادند         
یکی‌ بر زشتی و آن یک به نیکی‌         
خوراک از چشم قلب خویش دادند         
جهان ما همان باشد که بینی‌      
و پس از این جهان هم خواهد این بود        
ترا این زندگی‌ یک فرصتی شد           
که تا شاید زدایی از خود این دود !  
مجید رحیمی ۱۰ اکتبر ۲۰۱۲ مونیخ
www.majidrahimi.blogspot.com