Thursday, September 20, 2012

  این زلزله در آذربایجان کمک شایانی به این نظام ننگین می‌کند تا بیش از پیش مردم این منطقه را در سختی و زجر نگاه بدارد و از دگر سوی فریاد جدائی این منطقه از مام وطن را رواج دهد و سپس به همین دلیل دست به کشتار آزادیخواهان به عنوان جدائی طلب بزند و ملت هم غافل از این ترفند با تمام نفرتی که از این نظام دارند اما سکوت پیشه کنند !!
  امروز صدای رژیم از گلوی سناتور آمریکایی‌ بیرون می‌‌آید !!! سخنی که بیش از هر چیز به نظام ننگین جمهوری اسلامی کمک مینماید تا به مردم آذربایجان یا مردم ایران یا حتی مردم جهان و یا آمریکا !!
یاران باید هشیار باشیم و اتحاد انسانی‌ را بیش از پیش تقویت دهیم تا این نظام جنایتکار در این دوران پایانی خود با ترفندی تازه عمر ننگین خود را درازتر ننماید!
چگونه این کار را باید کرد خودم هم نمیدانم، اما میدانم که تک‌ تک‌ شما بهتر از هر کسی‌ در جهان این راه را می‌شناسید و به من و دیگران هم می‌‌آموزید ......



 
تا ما کافران هم بفهمیم که اینجا چه خبر هست و اصلا جریان چیه ،
خدایا پیامبر دیگری بفرست تا پیام پیامبر قبلی‌ را ترجمه کند و توضیح دهد !!
آخه تا جایی‌ که ما می‌دونستیم شراب نوشیدن در اینجور مکانها قدغن بوده ! حالا اگر جدیدأ آزاد شده که دیگه  " ای ول "  پس ما هم هستیم !!
و مولوی نازنین می‌فرماید :
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه ؟
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه !!
 

Tuesday, September 18, 2012

انتخابات ریاست جمهوری

دو تا چایی بیار جان برادر
برای نوکران چندش آور
بگو با جمله از مرغوبی لول
ز خواهش‌های رهبر ، دیو معلول
بگو آقا نظر بر هر که دارد
بر او باید ز صندق رای بارد
وگر نه میشود نانت چو آجر
خورد پایت به روی وحشتت سر
بگو از معجزه‌های ولایت
که دارد از همه عالم شکایت
ز سی‌ سال گذشته مطلبی گو
ز مهر دولت و این بچه پر رو
که بنشانده درون نور و هاله
کسی‌ که قد او قد تاپاله
فرستاده به جنگ ملت خویش
که تا سازد جدا از خویش تشویش
برای آنکه گردد مجتبی‌ جان
ز اسلام و دو بیضه اش نگهبان
اگر خواهی‌ شوی چون آن دو کم دان
ترا سازد رژیم همچون قلمدان
وگر هر دوشان بودند در جمع
یکی‌ پروانه گشت و دیگری شمع
هچل کردند آن دو مردمان را
خریده بر نظام حق! زمان را !!
چرا چایی نمیاری مشایی ؟
که از صدها یکی‌ مشگل گشایی ؟
تو را رهبر درون دل بدارد 
به جاهای فراتر میگمارد       
تو هم این رهبر ما را دعا کن
گره از خود ز آن تاپاله واکن
چرا که عمر او بگرفته پایان
تو میگردی رئیس جمهور ایران !!
 مجید رحیمی ۱۸ سپامبر ۲۰۱۲ سان فرانسیسکو      

 
از عکس آقا در ماه چه خبر ؟ 
زمانی‌ که در بیابانهای آریزونا این عکس را از ماه میگرفتم به یاد دیدن عکس آقا در ماه افتادم که ملتی را به پشت بام کشید ... کلی‌ خندیدم اما خنده‌ای تلخ و دردآور........
 شاه باید میرفت ، زمان تغییر رسیده بود و مردم تغییرات می‌خواستند ، او باید حتی یک سال پیشتر از این تاریخ کنار میرفت و امور رو به دست شورای سلطنت می‌سپرد تا دست غربیها که در پشت صحنه مانند خمینی رو میپروروندند رو تو پست گردو بذاره ! اما نه اینجور که ۳۷ سال تلاش‌های بسیار سازنده و خوبش رو به چند اشتباه‌ که هر کس می‌تونست اون اشتباه‌ها رو بکنه بفروشیم و اینجور از کشور بیرونش کنیم !!....
او باید میرفت ! تا تاریخ و نسل‌های آینده ببینند و بیاموزند تا اگر چنین کسی‌ قسمتشون شد که همه چیزش رو برای وطنش گذاشت وقت رفتنش اینجور باهاش بی‌ حرمتی نکنند و ناسپاس نباشند .... باید میرفت عزیز ! .... آره شاه باید میرفت ! مثل هر کسی‌ که وقتی‌ میاد یه روز هم باید بره ،،،، اما ملت هم باید این شعور رو می‌داشت که با نخست وزیری شاپور بختیار انقلاب به اوج خودش رسیده بود و نباید این پختگی بختیار رو با سوختگی خمینی تاخت میزد !...
;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;
این مطلب رو در چند نشریه ی چاپ خارج از کشور هم نوشته بودم که .... در روز پرواز تاریخی‌! خمینی از پاریس به تهران ، برای نخستین بار مادربزرگ رو بر اقامه ی نماز دیدم ، تا اون روز هیچوقت ندیده بودم که مادربزرگ نماز بخونه ، از زن همسایه یه چادر نماز سفید با خال خال قرمز قرض گرفته بود و حالا داشت به کاری که شاید در تمام عمر نکرده بود می‌پرداخت ، پیشتر اما دختر خاله هام که تا چند هفته قبلش دامن بالا زانو به تن میکردند مؤمن شده بودند و انقلابی و حالا چادر سیاه سرشون بود که مدام مورد تمسخر مادربزرگ قرار می‌گرفتند !  و حالا خود او به نماز ایستاده بود.
پدر با دیدن این صحنه با تعجب از مادربزرگ پرسید که آیا او هم انقلابی شده که چنین به نماز ایستاده است ؟ و مادربزرگ پاسخی داد که هنوز و تا همیشه در گوشم زنگ میزند و مرا به پرسشی بزرگ اما شاید بی‌ جواب وامیدارد.
مادر گفت : در حال التماس از الله همین آقا بودم که تا رحمتی کند و هواپیما ی او را به سقوط بکشاند ! تا او پایش به ایران نرسد و این مملکت را به ویرانی نکشاند !!.... 
پدر که سخت شگفتزده شده بود گفت: اگر چنین شود این آقا بت میشود !... و مادربزرگ که خود در همین انقلاب سفید شاه چند ده‌‌‌ را از دست داده بود و میبایست مانند پدربزرگم که او هم دهات باخته بود و هرگز نتوانسته بود شاه را ببخشد و مدام حتی در مجامع وی را پسرک میخواند که زندگی‌ او را به تباهی کشانده، با آمدن خمینی شاد باشد و شادتر از رفتن شاه ! اما پاسخ داد : بگذار بت شود و من با همین ناتوانی پای پیاده به زیارتش خواهم رفت ، اما پایش به ایران نرسه و ایران را ......
------
و من مدام از خود می‌پرسم چگونه بود مادربزرگ من که نه سیاستمدار بود و نه دانشگاهی و نه در گروه و دسته‌ای فعالیت داشت این دگرگونی را چنین میدید و آن سیاستمداران و دانشگاهی‌ها عکس آقا را در ماه ؟!!

 
مجید رحیمی ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۲ سان فرانسیسکو


 

Monday, September 17, 2012

آقای سعید حجاریان ! شما بیجا کردید که چنین فرمودید !!
آقای حجاریان .... مردم از این نظام و از این مردان الله و حتی از دیدن نام و چهره ی شما حالشان به هم می‌خورد .... باور کنید راست میگویم
سعید حجاریان مشاور محمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین گفته است که مخالف رفراندوم اتمی‌ در ایران است ! و اینگونه استدلال آورده است که مردم رای داده اند که این پروژه آغاز گردد که حالا با رای مردم به تعلیق در آورده شود ؟ .... البته همه می‌دانیم که در جمهوری اسلامی تنها چیزی که اهمیت ندارد همین رای مردم است .... اما آقای حجاریان باز فرموده اند که : من این حرف را قبول ندارم که درباره پروژه اتمی ایران، آن را به رفراندوم بگذاریم. مردمی که مشکلات عدیده‏ ای دارند، سرگشته هستند و در حال اغما که نمی‏ توانند رأی دهند"                                                      
 پیشترعبدالله نوری، وزیر کشور محمد خاتمی با هشدار درباره عواقب پافشاری حکومت بر ادامه برنامه اتمی، پیشنهاد کرده بود که درباره ادامه برنامه غنی سازی اورانیوم در ایران رفراندوم (همه پرسی) برگزار شود......
فراموش نکنیم که هم سعید حجاریان و هم عبدالله نوری هر دو هم از سازندگان این نظام هستند و هم از قربانیان همین نظام مورد حمایت امام زمان و شخص شخیص الله .... بهمین خاطر این سوال در ذهنها خانه می‌کند که نظامی که مورد تایید و حمایت این دو ابر قدرت مافوق جهانی‌ هست دیگر احتیاجش به اتم برای چیست ؟....
اما از دگر سوی سوال من از این آقای حجاریان این است که چه کسی‌ این مردم را به این نقطه رسانده است که به قول شما یا به اعتراف شما اینگونه در مشکلات عدیده سرگردان شده اند که حالا از دید شما حتی توانایی رای دادن را هم ندارند ؟ ....
آیا نباید به خاطر همین موضوع هم که شده به جای رای اتمی‌ دادن مردم به سراغ رفراندوم برای کل نظام برویم و از مردم جویا شویم که آیا اصلا این نظام و این دولتمردان را میخواهند یا نه ؟ وحشت دارید از شنیدن این حرف ! نه ؟.... آقای حجاریان .... مردم از این نظام و از این مردان الله و حتی از دیدن نام و چهره ی شما حالشان به هم می‌خورد .... باور کنید راست میگویم .... پس بهتر است از پیچیدن نسخه دست بردارید و به گوشه‌ای بخزید و با درد خود که به دست ‌خودی هاتان بر سرتان آمده سر کنید !! شما خود که هزار مشکل جسمی‌ و روانی دارید چگونه می‌خواهید برای مردم تصمیم بگیرید که مردم ناتوانند برای خود تصمیم بگیرند ؟؟؟؟
 مجید رحیمی ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۲ سان فرانسیسکو
 

Sunday, September 16, 2012

حسین اوبامای مسلمان یا رئیس جمهوری ناتوان؟


چهار سال پیشتر که این آقای حسین باراک اوباما با شعار ما میتوانیم! وارد صحنه ی مبارزات انتخاباتی شد، من با خود می‌‌اندیشیدم این جوان سیاه پوست که حتی تجربه ی گوانور شدن یک استان کوچک و کم اهمیت کشور آمریکا را هم نداشته چگونه می‌خواهد در برابر هیلاری کلینتون که هم سناتور شناخته شده و هم هشت سالی‌ بانوی اول آمریکا بوده است قد اعلم کند و امید به پیروز شدن هم داشته باشد؟
زمان نشان داد که من سخت در اشتباه بودم، چرا که در این جهان و به ویژه در این کشور آمریکا همه چیز امکان پذیر است!... 
در همان زمانهای نبرد کاندیداهای پست ریاست جمهوری چند جمله از چند شهروند آمریکایی‌ در ذهن من جا خوش کرد که هگهگاهی ذهن مرا به خود مشغول میسازند.
جمله‌ی نخست کمی‌ نژادپرستانه است! اما هنگامی که به درون واژه‌ها میرویم به معنا و مفهوم دیگری هم برمیخوریم که آن شهروند آمریکایی گفت: یک سیاه‌پوست چگونه می‌خواهد وارد خانه سفید گردد؟
و جمله‌ی بعدی این بود که شهروند دیگر این کشور به حال اعتراض گفت: فراموش نکنیم که او نامش حسین و یک رگش مسلمان است!
اوباما با یک پیروزی چشمگیر برنده‌ی این انتخابات معرفی‌ شد و حتی در زمان سوگند ریاست جمهوری گویی که می‌خواهد یک دهان کجی به جهان مسیحیت کرده باشد با تن مخصوص خود نام خود را چنین گفت: من، حسین باراک اوباما سوگند یاد می‌کنم...
اوباما همراه با خانواده‌اش وارد کاخ سفید شد و در نخستین بزنگاه کاری خود که همانا کشور فلک زده‌ی ایران است گاف بزرگی‌ داد و متن خود را نه رو به مردم که رو به نظام جمهوری اسلامی بیان نمود! 
و دست دوستی خود را رو به دشمنی دراز کرد که تجربه در تمام سالها چیز دیگری نشان داده است، و این جوان سیاهپوست می‌بایست کمی‌ هم از تجربیات گذشتگان بیاموزد و آنها را بکار بندد! اما چنین نشد.
بزنگاه دیگر این مستر حسین همانا آمدن مردم ایران به خیابانها بود که تا فریاد خود را به گوش جهان برسانند که ما از دست این نظام به فغان آمده‌ایم و دیگر این نظام را نمی‌خواهیم!
اما این آقای اوباما آمد و گفت: ما خود را به مسائل داخلی‌ کشورها دخالت نمیدهیم!.. 
و درست اینجا بود که صدای ملت ایران رو به ایشان اینگونه شد که: اوباما اوباما! با اونایی یا با ما؟
حرکت عظیم ملت ایران توسط نظام منحله‌ی جمهوری اسلامی بعد از این سخنان چنان در هم شکسته شد و جنایات آنچنان به اوج خود رسیدند که جهان حیرتزده فقط شاهد این کشتار و بگیر به بند و حتی تجاوز به دختر و پسر و پیرزن و پیرمرد بود و خبرگزاریها فقط این اخبار را آن هم در سطحی کوچک به جهان مخابره میکردند و دیگر هیچ!!
این خیزش مردم ایران اما برای بسیاری از کشورهای همسایه و عربی‌ نمونه‌ای گردید برای برخاستن و به آزادی رسیدن، و این قصه از تونس آغاز گردید و به مصر و لیبی‌ و یمن رسید که در هر سه مورد آن همین حسین آقا خود را بر خلاف گفته‌اش در مسائل داخلی‌ این کشورها دخالت داد و گفت: مبارک ماست گو! (مبارک باید برود) این جمله شاید فقط به خاطر این بود که مبارک یک میم از بارک بیشتر داشت! 
و اوباما این میم را دوست نمی‌داشت!
کشورهای عربی‌ منطقه اما با دیدن این وضعیت که این حسین آقا با حمایتش از این روند بر آن دامن زده بود قوت قلبی گرفته و یکی‌ پس از دیگری برخاستند تا قصه به سوریه رسید! و این درست زمانی‌ بود که این آقای پرزیدنت هوای دیگری به سرش زده بود و زیاد مایل به حمایت از مردم سوریه نبود ولی‌ کج دار و مریز به آنان کمکی‌ هرچند ناچیز می‌نمود و بشار اسد هم به نقش جدید خود که همانا قصاب دمشق بود سخت ادامه میداد و جهان ناظر این صحنه‌ها! 
و این ماجرا‌ در سوریه به یک سال و نیم رسید و بیش از بیست هزار نفر در این کشور جان دادند و نظام آنها را تروریست معرفی نمود و کسی‌ نپرسید در کشوری اگر بیست هزار تروریست وجود داشته باشند که آن نظام یک‌شبه به نابودی کشیده میشود!! 
تازه این بیست هزار تروریست فقط بخشی از این میلیونها تروریست بودند! چرا که هنوز و هر روز به تعداد کشته شدگان این تروریستها افزوده میگردد و آقای اوباما فقط ناظر هستند و دیگر هیچ!
و حالا این جنجولک جدید که کسی‌ در آمریکا فیلمی ساخته و برداشت خود را از کتابهایی که در باره‌ی اسلام و شخص رسول الله داشته در آن فیلم به نمایش گذاشته است! و جمهوری اسلامی که خوب به ضعف این پرزیدنت حسین آقا واقف شده جهان اسلام را با آن به آشوب کشانده است و دست در دست طالبان و القاعده و آیت الله پوتین چنان پوستی‌ از ایشان و جهان غرب کند که حضرت اوباما وزیر خارجه‌ی خود را مجبور ساخت تا بدو بدو بیاید و این فیلم تا تقبیح نماید و به غلط کردن بیفتد تا مگر حضرت آیت الله خامنه‌ای که اکنون دست بالا را دارد آن چهار تا و نصفی مسلمان تروریست یا ساندیس خور را از حمله به سفارت خانه‌های این کشور بازدارد! 
و این‌چنین دموکراسی در آمریکا و آزادی بیان در این کشور توسط شخص شخیص حضرت حسین اوباما به زیر باسن خانم کلینتون گذاشته میشود تا شاید مردم آمریکا این کار ایشان را یک پیروزی به حساب بیاورد و برای چهار سال دیگر او را در کاخ سفید بر پست حساس خود که همانا حمایت از مسلمین و تروریست‌ها است دوباره انتخاب نمایند!... 
و من آرزومندم که ایشان در این نبرد انتخاباتی پیروز نگردد و سرنوشت مردم آمریکا و مردم ایران و مردم دیگر کشورها را به دست نظام‌هایی‌ چون جمهوری اسلامی نسپارد و جهان را به سوی وحشت اسلامی سوق ندهد!
مجید رحیمی ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲ سان فرانسیسکو


اسلام شکلادی و جذاب یا اسلام خون ریز و خشن ؟
چرا هیچ دینی در جهان به اندازه ی اسلام عنوان تروریست به خود نشینده و ندیده است ؟
در اسرائیل که بودم قصه‌های جالبی‌ از اعمال مسلمین می‌شنیدم که جوانک به هنگام بستن کمربند بمب به کمر خود مقدار زیادی هم پنبه به گرد آلت تناسلی‌ خود می‌پیچید تا آنجا در بهشت بتواند از آن به نحوه احسنت استفاده نماید و دق دلی‌ این جهان را هم آنجا خالی‌ کند !
واژه ی ترور از ترس (tars) که به ترس (ters) تبدیل شده می‌‌آید و تروریست کسیست که ایجاد ترس و وحشت بنماید . با این دانسته حال میتوانیم سری به دادگاه میکونوس بزنیم که در سال ۱۹۹۷ در برلین تشکیل شد و در آن سران جمهوری اسلامی به فرمان و انجام ترور چند تن از مخالفان خود در رستورانی در همین شهر و به همین نام محکوم گردیدند ! اما در حین انجام شنودها ناگهان پیغامی از نظام جمهوری اسلامی به شخص قاضی رسید به این مضمون که : نظام مقدس جمهوری اسلامی همواره در مبارزه با تروریست خط مقدم را حفظ کرده است ، اما اگر شما این نظام و سران آن را به تروریست محکوم نمایید دیگر شما میدانید و خانواده‌ تان !...... قاضی هم در پاسخ به این مبارزان ضد تروریست پیغام داده بود : همین کار شما یعنی‌ یک عمل تروریستی که ایجاد ترس مینمایید !....
حال سفری به تاریخ بنماییم و از زبان تاریخ نگارانی که دوست و دشمن نوشته هاشان را تایید میکنند بشنویم که چه می‌گویند و قرن‌های پیش را چگونه به تصویر میکشانند ! یکی‌ از این تاریخ نگاران ابوالفضل بیهقی است که میگوید :
چهل سال شمشیر از دست حضرت علی‌ فرود نیامد !... براستی این سخن به چه معناست ؟... آیا حضرت علی‌ با این شمشیر نان قندی تقسیم میکرد ؟.... باز برگردیم به سخن بیهقی که ادامه میدهد :شهر استخر ( نهاوند امروزی ) هیفده بار از اسلام برگشتند و فرستادگان آن حضرت با سپاهی عظیم به آنجا آمده و مردم آن شهر را با شمشیر خود به راه راست هدایت نمودند ! و هنگامی که سپاه عرب این شهر را ترک میکرد جز پیر زنان و کودکان نوزاد و هزاران جنازه با دست‌ها و پاهای بریده و سر از بدن جدا گشته کسی‌ در این شهر دیده نمی‌شد.
و باز می‌خوانیم که حضرت علی‌ سر چهار صد تن از کافران را در عرض یک صبح تا شام از بدن جدا نمود !!.... آیا اصلا می‌فهمیم که چه می‌خوانیم ؟ یا هیپنوتیزم مذهبی‌ آنچنان در روح و روان ما رخنه کرده است که همگام با شنیدن این جملات به خود میگوئیم : خوب حقشان بوده و کافر بودند !؟
آیا میتوانیم تصور کنیم که چهارصد نفر را در عرض یک روز کشتن چه خشم نیرومندی می‌خواهد ؟ حقیقتاً این تنفر از انسان و زندگی‌ از کجا می‌‌آید ؟ و چرا در هیچ کجای تاریخ نیست که خونخوارترین افراد نامدار تاریخ هم هرگز دست خود را به خون کسی‌ آغشته نکرده و خود شخصاً کسی‌ را نکشتند و همیشه فرمانهای آنان باعث این خونریزیها بوده است به عنوان مثال استالین تا هیتلر! اما در این دین اسلام که میبایست مظهر بخشش و صلح باشد رهبران آن خود شخصاً شمشیر به دست به صحنه می‌‌آیند و این‌چنین خارج از توان یک انسان معمولی‌ جان میگیرند ؟
معروف است که در شب ژنرال‌ها که چند تن از سران نظام پیشین آن هم بر بام یک مدرسه که جای آموختن است به قتل رسیدند ، هیچ پاسداری تمایل به شلیک به آنان نداشت ، خبر به شخص خمینی می‌رسد و او فریاد میزند :
اگر کسی‌ این کار را نمیکند آن ژ۳ را بدهید به من پیرمرد تا خودم این وظیفه ی الهی و دینی را به انجام برسانم !!... حقیقتاً این همه قساوت چگونه میتواند در یک دل جمع گردد ؟
منتقدین دین اسلام این دین را خشنترین و دوستداران این دین آنرا مهربان‌ترین دین جهان معرفی‌ مینمایند ! و من گاهی‌ گمان می‌کنم عیب در این واژه‌ها هست که مفهوم را نمیرسانند ! و باید از این هر دو دسته پرسید که خشونت و مهربانی برای شما چه معنی‌ و مفهومی دارد ؟ حتما باید ایراد در درک این دو واژه باشد ! وگرنه قابل درک نیست که این دو گروه تا این حد از لحاظ دید از یکدیگر دور باشند !!
به راستی‌ چرا فقط در دین اسلام است که احساس مؤمنین آماده ی تحریک شدن است ؟ و چرا همیشه به این دین توهین میشود ؟ یعنی‌ در آن دو میلیارد مسیحی‌ و میلیاردها انسان ساکن این سیاره کسی‌ وجود ندارد که در صورت توهین شدن به دین و مذهب و مقدساتش اسلحه برداشته و به خیابان بیاید و شخص توهین کننده و حامیان آن را به سر جایش بنشاند ؟
اصلا چرا راه دور برویم ؟ نگاهی‌ به همین آمریکای جهانخوار بیندازیم که میلیونها مسلمان در آن سکونت دارند و حتی بسیاری از رهبران مذهبی‌ جهان اسلام که پیروان بسیاری هم دارند در این کشور زندگی‌ میکنند ، در ضمن می‌دانیم که اسلحه هم در این کشور آزاد است !... خوب سوال من این است که چرا همیشه در چنین مواقعی هیچیک از این مسلمانان اینطور خود را مانند مؤمنین کشورهای فقیر که حتی از تهیه ی نان شب خود عاجزند راهی‌ خیابانها نمیشوند و به زمین و زمان نمی‌زنند ؟ آیا گمان نمی‌کنید که هم این دین آمادگی‌ تحریک شدن را دارد و هم مؤمنین به این طریق قدرت و برتری خود را به فرمانی که همیشه از بالا می‌‌آید میخواهند به جهان نشان داده و ثابت نمایند و این‌چنین مشکلات روزانه و آرزوهای شبانه ی خود را به رنگ زندگی‌ آغشته سازند ؟ و حضرت حافظ میفرماید : چون ندید‌ند حقیقت ره‌ افسانه زدند !
  مجید رحیمی ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۲ سان فرانسیسکو