Friday, January 31, 2014

گزارشی کوتاه از سفرم به مصر!
پیش از هر چیز باید بگویم که ملت مصر ملت ایران و تاریخ آن را بسیار دوست میدارند! 
در این مدتی‌ که در این کشور بودم و با بسیاری از مردم از طبقات و اقشار گوناگون صحبت کردم، متوجه شدم که این اخوان المسلمین آنگونه که ما می‌‌اندیشیم در میان اجتماع مصر جایگاهی‌ ندارد و این سر و صداها بیشتر به خاطر حمایت آمریکا از این گروه است!
یک مصری برایم تعریف میکرد که این گروه در قرار مداری که در زمان ریاست جمهوری مبارک با وی گذاشتند این بود که میخواهند فقط به کارهای اجتماعی و خدمات خیریه بپردازند! و مبارک غافل از آنکه این گروه مانند اوقاف زمان شاه در کشور خودمان در حقیقت مار در آستین پروراندن است! آنها را در این کار آزاد می‌گذرد! 
و آمریکا هم با حمایت مالی خود از این گروه راه را برایشان باز میکند تا آنها با کمک به دانشجویان و بیماران و خانواده‌های کم درآمد در حقیقت ارتشی برای خود و برای روز مبادا فراهم سازند! 
که دیدیم در ژانویه ی سال ۲۰۱۱ همین افراد بودند که بر ضدّ مبارک وارد صحنه شدند... اما مورد مهم این است که همین مردم بزودی فهمیدند که مرسی یعنی‌ پرزیدنت مورد حمایت ارتش و بسیاری از مردم همان کار آقای خمینی را در نظر دارد تا دست به یک تقیه ی سیاسی بزند!     
و درست در این بزنگاه بود که ارتش دست به یک اقدام بسیار زیبا و به جا زد! البته پیش از اقدام ارتش مردم روزها و هفته‌ها در خیابانها حاضر بودند و استعفای مرسی را طلب میکردند! و همین کار این فرصت را به ارتش داد تا این پرزیدنت اخوان المسلمین را از قدرت ساقط نماید!
ملت مصر با تمام عامی‌ بودن و بی‌ سواد بودن خود این تجربه را از قربانی شدن ایران در طول این سی‌ و پنج سال آموخت که نباید کشور را بدست ایدئولوژی سپرد! 
حال این ایدئولوژی می‌خواهد دین باشد یا یک عقیده چون کمونیست یا هر آنچه شبیه به اینهاست!
در زمان پرزیدنت مبارک درآمد کشور مصر از صنعت توریست بالغ بر ۳۹ میلیارد دلار بود! در طول یک سال بودن مرسی در قدرت این مبلغ به فقط ۴ میلیارد رسید! و هزاران نفر بیکار شدند! 
و هنگامی که در سالروز انقلاب مصر انفجار چند بمب در قاهره منجر به مرگ بیش از پنجاه نفر گردید و هواپیماهای توریست‌ها یکی‌ پس از دیگری کشور را ترک میکردند غمی سنگین بر سینه ی مردم مصر میفشرد... 
یکی‌ از آنها رو به من پنداری که از بستگانش باشم با غمی سنگین گفت: شماها همه میروید و توریست جدیدی هم نمی‌‌آید! 
پس ما چگونه زندگی‌ کنیم؟
امروز اما به نظر من با تمام محبوبیتی که ژنرال سیسی در میان مردم مصر دارد یک اشتباه تاریخی‌ در حال وقوع است! و آن هم کاندیداتوری برای ریاست جمهوری این قهرمان ملی‌ امروز این سرزمین فرّاعنه می‌‌باشد!... 
درست مانند دوران رضا شاه کبیر!
چرا که سردار سپه رضا میرپنج خود پیشنهاد تبدیل نظام پادشاهی به جمهوری را به مجلسیان داده بود و تنی‌ چند از سیاستمداران کنه کار هم از سر دوستی این موضوع را مطرح نموده بودند که با نشاندن یک فرد خادم ملت به تخت پادشاهی در حقیقت فضای جمع شدن چاپلوسان را فراهم میسازیم و از آنجا که قدرت همیشه فساد به همراه دارد، ما با دست خود یک خادم را از خود دور ساخته و یک دیکتاتور می‌‌آفرینیم!... 
آخوندها هم که نقشه‌هایی‌ چون همیشه در سر داشتند با منطق لنگان خود از ادامه ی نظام پادشاهی حمایت کردند! تا آنکه مجلس آن روزگار سردار سپه را به پادشاهی برگزید... و ما امروز می‌خوانیم که این پادشاه چه خدماتی و چه اشتباهاتی از خود به جا گذاشت!
اما حال این ژنرال سیسی با کاندیداتوری ریاست جمهوری خود در حقیقت اشتباهی‌ بس بزرگ مینماید! 
چرا که او می‌بایست به عنوان یک سرباز آنچنان که تا به امروز همراه با دیگر ارتشیان حافظ منافع ملت بوده است! از امروز نیز ناظر و محافظ قانون اساسی‌ باشد تا دولت‌ها و رهبران سیاسی بدانند که او سخت نظاره گر اعمال آنهاست!... 
با نشستن سیسی بر تخت ریاست جمهوری این ناظر از میان میرود و دیکتاتوری دوباره به این سرزمین باز خواهد گشت!... 
فراموش نکنیم که مبارک بسیار بار بیشتر از سیسی از محبوبیت برخوردار بود! دردا که تاریخ دوباره و دوباره تکرار میگردد و انسان نمیتواند این نفس داشتن قدرت مطلق را در خود خفه سازد!


البته در کشورهایی مانند آلمان یا آمریکا و سوئد و سوئیس به خاطر تعبیه شدن دستگاه‌های اداری و قضایی نظام به گونه‌ای ساخته شده است که به رؤسای دولت و قدرتمندان اجازه ی بالاتر رفتن از یک خطی‌ را نمیدهد!... 
غیر از این چه کسی‌ میتوانست هلموت کهل صدر اعظم قدرتمند و شانزده ساله و باعث اتحاد دو آلمان را راهی‌ خانه سازد؟  
آیا چنین دستگاه‌هایی‌ در نظام‌های اینچنینی مانند نظام کشور خود ما هم وجود دارند؟ پس اگر هست آخرین باری که با صدای بلند اندیشیدند و اشتباه سران نظام را با مردم در میان گذاشتند کی‌ بود؟... 
البته پوزش می‌خواهم چون فراموش کرده بودم که نظام کشور ما و اینگونه کشورها همه از سوی شخص خدا رهبری میشوند و چیزی به نام اشتباه اصلا در میان آنها وجود ندارد!... 
البته ارواح خیک عمه ی صدام حسین و شرکا!!    
مجید رحیمی ۳۱ ژانویه ۲۰۱۴ مونیخ 

بزرگترین ترافیک دنیا در چین! 
طول این ترافیک ۲۶۰ کیلومتر بود و بازگشایی آن ۱۱ روز زمان برده است!
در این ترافیک ۳ نفر فوت شده و ۲ کودک بدنیا آمدند. 

Thursday, January 30, 2014

گفتگویی بسیار زیبا با هنرمند دوست داشتنی
و پر احساس فرامرز اصلانی
بی‌ هیچ تعارفی با تمام وجود ارادتمندت هستم! 
نه برای آنکه ما را خنداندی... 
که کم نیستند کسانی‌ که هنر خنداندن دارند! 
و نه برای آنکه ما را سرگرم کردی...
که باز بسیارند کسانی‌ که سرگرمت میکنند! 
باز نه برای آنکه به ما چیزها آموختی... 
که بسیارند آموزگارانی که بسیار آموختند!... 
فقط برای آنکه آنچه را که گفتی‌ زیستی‌! و این زیباترین درسی‌ بود که به من دادی! 
همیشه برایم مثال زدنی‌ هستی‌ آنجا که گفتی‌: خوشبختانه کارم با اقبال مردم روبر شد! اما اگر حتی اینجا پیتزا دلیوری می‌کردم هم با این شرایط میهنم به زادگاهم بازنمیگشتم! 
و این یعنی‌ ایمان به باور زیبای خود داشتن... 
چقدر کم هستند مانند تو در اجتماع امروز ما پرویز عزیز!
و چه زیباست که تو هستی‌ ... 
با مهر مجید رحیمی- مونیخ  

Wednesday, January 29, 2014

تقدیم به استاد آواز میهنم اکبر گلپا 
به مناسبت هشتادمین سالگرد میلاد پر شکوهش!
ای اکبر گلپا... ای شوکت آواز!
چون باغ گلی‌ میان گلها، ای اکبر گلپا! 
بر حنجره‌ی تو بوسه از ما، چون نرمی گلها 
تحریر صدایت بنشیند‌ چو بر آهنگ، پررنگ شود رنگ 
در وجد و هیاهو بنشانی تو جهان را، هر سینه‌ی از سنگ! 
آخر چه بگویم من از آن موی سپیدت؟ هشدار و نویدت 
عاشق شود آنکس که ترا دمی شنیدت، یا دید و ندیدت 
یک عمر پریدی به بلندا چو عقابی، حقا که چه نابی 
صد خاطره در یاد تو از دست زمان است، بی‌ شک چو کتابی 
اکنون که رسیدی، ای استاد به هشتاد، جانت به صفا باد 
ای مرد صدا و می‌‌ و پروانه و پرواز، ای شوکت آواز 
میلاد تو پر نور و پر از لطف رفیقان، باد از سر پیمان 
زیبایی و شادی بودت یار دمادم، دور از دل تو غم!! 
مجید رحیمی ۲۹ ژانویه ۲۰۱۳ مونیخ 
هشدار یاران!
بی‌ بی‌ سی‌ چه هدفی‌ از این کارها دارد؟
واقعا اینگونه جمله بندیها و اینگونه نشان دادن نقشه ی جغرافیایی چه هدفی‌ را دنبال می‌کند؟
فعالان عرب ایرانی و مدافعان حقوق بشر می‌گویند که مأموران امنیتی به اعضای خانواده "هادی راشدی" و "هاشم شعبانی" دو زندانی "عرب اهوازی" که از مدتی پیش خبری از آنها در دست نبود، گفته‌اند که این دو زندانی اعدام شده‌اند.
جزئیات زمان دقیق اعدام این دو نفر و محل دفن آنها منتشر نشده است.
سیزده گروه فعال در زمینه حقوق بشر ایران هفته گذشته با صدور بیانیه ای از سرنوشت مبهم آقای شعبانی و آقای راشدی ابراز نگرانی کرده بودند.
در این بیانیه آمده بود که این دو نفر از روز ۱۶ آذر ۱۳۹۲ از زندان کارون به مکان نامعلومی منتقل شده اند.
آقای شعبانی و آقای راشدی ساکن رامشیر و آموزگار بودند.
آنها به همراه محمد علی عموری نژاد، جابر آلبوشوکه و مختار آلبوشوکه به اتهام محاربه با خدا، افساد فی الارض، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی در شعبه دوم دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محکوم شده بودند.
فعالان حقوق اقلیت ها و حقوق بشر می گویند که این دو از بنیانگذاران یک سازمان فرهنگی به نام "الحوار" (گفت و گو) بودند که در سال ۲۰۱۰ تاسیس شد.
به گفته این فعالان، چندین عرب ایرانی دیگر هم در سال های اخیر بدون اطلاع خانواده یا وکلایشان اعدام شده اند.
کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا چندی قبل خواستار توقف اعدام فعالان عرب ایران شده بود.  
 مگر در مورد آذربایجان یا گیلان یا بلوچستان چنین نوشته میشود که اینگونه جمله بندی میکنند ؟ مگر فرقی‌ هم میان اعدام کردن یک تهرانی‌ یا یک اصفهانی‌ و یک خوزستانی و مازندرانی وجود دارد که کاترین اشتون چنین تقاضایی بتواند بکند؟
واقعا در پس پرده چه می‌گذرد؟؟؟؟ و بی‌ بی‌ سی‌ چه هدفی‌ از این کارها دارد؟

اینجا محل نقاشی‌های دوران فراعنه‌ی مختلف است!

دلم از این گرفت که تو مصر میشد تاریخ و قانون این کشور رو حتی از ماموران اجرای قانون به قیمت فقط یک یورو خرید!!...
حالا حساب کنید خود کشور رو به چه قیمتی میشه تصاحب کرد!... بیخود نیست که کشورهای ما اینجور بدبخت و عقب افتاده و محتاج در جهان زبانزد هستند!...
در جایی‌ که عکاسی مطلقاً ممنوع بود، مامور حفاظت خودش برای یک یورو از توریست‌ها عکس می‌گرفت! البته اگر بهش پنجاه سنت هم می‌دادی باز راضی‌ بود!