Wednesday, January 9, 2013

 مسافر آسمان!!
 تقدیم به همه ی آن کسانی‌ که هنوز عشق
و ارزش‌های انسانی‌ برایشان پابرجاست
و برای رسیدن به آن در تلاشند .... 
تا آخرین لحظه ی عمر این جهانی‌ خود !!
سحر اینجاست !! 

پس هر کس موظف است خود را و سپس دیگری را به بیداری وا دارد!...
--------------------------
ادعا میکنی‌ میهنت را دوست داری ! 
مدعی دفاع از انسانیت هستی‌ ! 
نام خود را آزاده و امروزی میگذاری و از دموکراسی سخن میگویی!.. 
اما تا می‌خواهم از آن عقاید ، مذهب ، ایدئولوژی و دینی که باعث ویرانی سرزمینم و بیچارگی انسانهای این سرزمین شده است انتقاد کنم ، خشم میکنی‌ و برافروخته نهیبم میزنی که به عقاید من احترام بگذار!.. 
و من با خود می‌‌اندیشم که آیا عقاید تو ویرانی انسانیت و این سرزمین است؟ 
پس اگر چنین است که تو هم با نام دوست و با نام هم میهن دشمن این آب و خاک هستی‌! و در جبهه ی تاریکی ایستاده‌ای .... دانسته یا ندانسته ! 
آیا این فرقی‌ می‌کند برای آن تبری که با دست تو به پایه‌های فرهنگ و تاریخ نیاکانی این سرزمین می‌خورد ؟.. 
آیا کسانی‌ که ندانسته در بزنگاه‌های تاریخی‌ در جبهه ی سیاهی بودند و حتی بعدا نیز از این عملکرد پشیمان شدند توانستند ذره‌ای از ویرانی خود را آباد سازند ؟ 
نه! من به آن عقیده ، مذهب ، ایدئولوژی و دینی که به میهن من و مردم سرزمین من ضربه میزند احترام نمیگذارم! که حتی با آن تا آخرین ثانیه ی زندگی‌ میجنگم و رسوایش می‌کنم تا خفتگانی چون تو بیدار و بیدارتر گردند! 
پس سعی‌ نکن تا مرا هم به خواب بکشانی ... 
بلکه سعی‌ کن خود بیدار شوی و به آنچه که میگویی آگاه گردی! 
سحر اینجاست !! 
مجید رحیمی ۹ ژانویه ۲۰۱۳ مونیخ

آیت الله فرزانه !
رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت الله خامنه‌ای ، ولی‌ فقیه و ولی‌ امر مسلمین جهان که البته فرزانه هم هستند!
و فرزانه دختری بود لوند و زیبا در محله ی ما که پیر و جوان عاشق ادا و اطفار و نوع آدامس جویدن وی بودند!
اما او هرگز نخواست که جای ولی‌ امر مسلمین جهان بنشیند‌ یا آیت الله شود!
ولی‌ این ولی‌ ما همیشه می‌خواهد که مانند آن دختر محله ی ما
صدا زده بشود ... فرزانه !...        
این آیت الله فرزانه هر از چند گاهی‌ مانند مدیر حزب‌اللهی دبیرستان ما که ترکه‌های چوب آلبالو را از پشت کمد آهنی بیرون می‌کشید و به جان ما بچه‌ها می‌‌افتاد ، ترکه ی خود را بیرون کشیده و به جان دولتمردان خود می‌‌افتد !!    
این بار اما ایشان به واژه ی انتخابات آزاد حمله ور شده و به هر کس که به انتخابات یک صفت " آزاد " بچسباند چند ترکه از آن چوب‌های آلبالوی در آب خوابانده شده مینوازد تا طرف را شهید زنده بنماید.      
آیت الله فرزانه اما با توپ و تشر از همگان می‌پرسد : کدامیک از انتخابات ما در طول این ۳۴ سال آزاد نبوده است ؟... اما اگر از ایشان بپرسیم که کدامیک آزاد بوده است ؟ ایشان سکوت کرده و هیچ نمیگویند !...
این ولی‌ امر مسلمین جهان که به هنگام متولد شدن هم یک یا علی‌ با صدای بلند گفته که حتی امام جممه ی دوقّوز آباد هم آن را شنیده و چند دهه بعد هنگامی که کارش به رهبر گیر کرده این راز را علنی ساخته تا شاید صله‌ای بگیرد !! اصلا به این نمیندیشد که خود این توپ و تشر زدن‌ها یعنی‌ عدم وجود آزادی !!!
 و این خود نشانگر آن است که ایشان اصلا آزادی را نمی‌شناسد !!
گمان کنم اگر آن دختر محله ی ما فرزانه خانم ولی‌ امر مسلمین جهان شده بود خیلی‌ بهتر آزادی را میشناخت !!
مجید رحیمی ۹ ژانویه ۲۰۱۳ مونیخ

Tuesday, January 8, 2013

عاشق آواره !       
                  (از آلبوم اولین شاخه گل)
             بر اساس داستان زندگی‌ یک دوست !!  
در آپریل سال ۲۰۰۱ در سفری از شهر مونیخ به لندن پایتخت انگلستان، دوستی که همسفر من بود این داستان خود را برایم بازگفت ، تاثیر آن بر من آنقدر بود که در طول راه فقط برای موارد ضروری اتومبیل را متوقف می‌کردم تا مبادا از حال و هوای داستان غم انگیز زندگی‌ او خارج شوم!...
با رسیدن به لندن با تمام خستگی‌ به سرودن این شعر پرداختم و صبح که آن را برایش خواندم ،او غریبانه میگریست ...
گویا با شنیدن داستان زندگی‌ خود به صورت شعر 
تازه به عمق آن پی‌ می‌برد!
-----------------------
وقتی‌ که تنهای تنها میشینم  
صدای دلم میاد که میخونه    
هر کی‌ تو دنیا ندونه دردمو
اونی‌ که منو شکست خوب میدونه  
میدونه ساده بودم تو عاشقی  
زندگیمو پای عشقش میدادم    
میدونه یه روح بودیمو دو تا تن    
جونمو به ناز چشمش میدادم  
منو دوست داشت دستکم تو باورم  
تا یه روزی که برام واکرده مشت  
آبروم روونه شد با اشک چشم    
تا که فهمیدم رقیب عشقمو کشت      
حالا اون بود و یه دنیا گفتنی  
حرفهایی که نمیخواست دل بدونه    
اون میگفتو دل من به حال زار    
می‌کشید خودش رو بیرون از خونه    
اما آوارگی هم چاره نداشت  
وقتی‌ زخم خنجرش تازه میشد  
تا می‌خواستم خودمو پیدا کنم  
شب می‌‌اومد و غم اندازه میشد      
یاد اون میگفت به من از اولش  
تو دلم عشق تو خونه‌ای نداشت    
تو وسیله‌ای بودی ، با تو شدن  
غیر از این برام بهونه‌ای نداشت  
من تو زندون بودم‌ و تو یه کلید  
که منو به یک رهایی می‌کشید  
تو بودی اگر دلم تو زندگی‌
طعم عشق رو با رقیب تو چشید  
حالا که گذشته چند سالی‌ ازش
ولی‌ من هنوز به یادشم همش    
نمی‌میرم واسش و جون نمیدم    
واسه دیدنش دلم نمیره غش  
چون نمیتونه بیاد به شهر عشق    
گاهی‌ من میرم برای دیدنش  
نه واسه هم آغوشی روحمون  
بلکه تنها واسه گرمای تنش !!
مجید رحیمی ۲۱ آپریل ۲۰۰۱ لندن

Saturday, January 5, 2013


قانون خود خداست !
اینهائی که مبارزه ی خودشون رو روی توهین و فحش و ناسزا و یا تهدید به قتل و جنایت و انتقام گیری در بعد از رسیدن به قدرت بنا میکنند ، 
و از مردم انتظار کمک در رسیدن به قدرت رو هم دارند! 
در حقیقت اگر خیلی‌ پیش برند به اونجایی میرسند که مثلا آقای احمدی نژاد یا آقای خامنه‌ای نشسته !... 
البته اگر آقای خمینی یا خامنه‌ای بر این جایگاه نشستند ، بسیاری مردم از شخصیت حقیقی‌ اینها با خبر نبودند و بدرستی اینها رو نمیشناختند ، اما حالا که  هم این تجربه ی سی‌ و سه ساله هست و هم شماها رو میبینیم و میفهمیم که وسعت شخصیتی‌ شما تو کجاست ، یه سؤال پیش میاد که چرا باید خامنه‌ای که الان دستش باز شده و آخرین ماه‌های عمر سیاسی و جنایی خودش رو طی‌ میکنه رو برداریم و شما رو جاشون بنشونیم ؟ 
آیا فکر می‌کنید واقعا حافظه ی تاریخی‌ ملت ایران اینقدر ضعیفه ؟ 
یا فهم ملت تا این حد نمیرسه که اگر فرقی‌ میان مبارز و جنایتکاری که بر قدرت نشسته نباشه به دنبال علت این جابجای نخواهد بود ؟ 
پس سخت در اشتباه هستید ... 
چرا که ملت در صدد فقط یک جابجایی نیست! 
بلکه هدف از این جابجایی رسیدن به یک کشور قانونمند و مردم سالار هست !! 
یعنی‌ شمایی‌ که می‌خواهید در این جایگاه به مردم خدمت کنید باید از همین الان خلوص و ایمان به قانون رو به مردم ثابت کنید ! و برای حفظ این قانون حاضر باشید از همین الان جان خودتون رو فدا کنید !.... 
آیا چنین کسی‌ در این میدان هست ؟  
مجید رحیمی ۵ ژانویه ۲۰۱۳ مونیخ 

Friday, January 4, 2013

اما شکستی!!

چه آسون رفتی‌ و از من گذشتی


به خود دل بستی و خود دل نبستی


تموم ترس ت این بود که مبادا

دلی‌ رو بشکنی ، اما شکستی!


Wednesday, January 2, 2013

تو باعث ویرانی این میهن و خاکی     
خدای زشتی و پلیدی و ناپاکی       
چکیده بر رویت دو قطره خون ترانه      
ای دشمن ایرانیو‌ ای ننگ زمانه     
بزرگترین هدفم نابودی توست    
نابودی نظام جهل و جنونت 
یاران ! امسال را سال یاری رساندن به مبارزان داخل و خارج برای نابودی این نظام جهل و جنون و ضد بشری حاکم بر سرزمینمان نماییم ...
 فراموش نکنیم که ما همه مسئولیت داریم!! 
در برابر مام میهن ، 
در برابر کسانی‌ که برای آزادی این سرزمین جنگیده و جان خویش باخته و کسانی‌ که اکنون در سیاه چالهای این نظام آدمخوار اسیرند ... 
در برابر تاریخ و در برابر آیندگان .... 
و در برابر فرزندان خود ! 
اما بیش از همه و بیش از هر چیز در برابر روح خود ... 
آری یاران ما مسئول هستیم ... 
هر کس به هر اندازه که میتواند نشان دهد که از این آدمخواران وحشتی ندارد ! چرا که نشان دادن وحشت این هیولاها را جری تر مینماید ... برخیزیم  و فریاد بر آوریم و آزادی خود و میهن خود را به گوش جهانیان برسانیم ،،،، 
برخیزیم که پیروزیم !! 
دوم ژانویه ۲۰۱۳ مجید رحیمی - مونیخ