Thursday, March 12, 2009


نوروز نامه


زيباترين آرزوها را در اين نوروز هميشه پيروز براى تك تك هم ميهنان ارجمندم در سرتاسر جهان و بويژه در ايران اسير و گرفتار دارم ... و همينطور براى انسانهايى كه اين جشن ايرانى آريايى را ارج مينهند و آنرا به فرهنگ خود راه داده اند... پذيرش اين جشن و اين سنت زيبا از سوى اقوام و ملتهاى ديگر نشان از انسانى و جهانشمولى بودن پندار نياكان ما دارد ... بخواهيم با بلند نظرى اقوام ديگر را در قلب بزرگ فرهنگ آريايى ميزبان باشيم...چرا كه كوته نظرى نشان از حقارت دارد... آنچنانكه ايرانيان ساكن ايالت اونتاريو در كانادا توانستند نوروز را بعنوان يك روز تعطيل در پارلمان اين كشور به تقويم آنان وارد ساخته و بثبت برسانند!.. ما نيز در هر كجاى اين جهان كه باشيم ميتوانيم نقش مثبت خود را با نماياندن بخشى از اين فرهنگ اهومزدايى ايفا نماييم! ...

-

تو آينه ى بى غبار
ميشه شمرد هفت سينو
سمنو نقل و پولك
شيرين كنيد كامتون
-
-كنار تنگ ماهى
چه خوش نشسته سبزه
تو دفتر شاديها
نوشته شد نامتون

كدورت از اينجا رفت
همراه سال كهنه
بريد واسه روبوسى
-
منزل اقوامتون
-
ميدونم كه ميشكنه
يه روز طلسم غمها
بخنديد و ببينيد
غصه ميشه رامتون
-
نوروز ما قشنگه
بيايد براى شادى
الهى شادى باشه
تا بسرانجامتون

ميم - ر- شاپور

Wednesday, March 11, 2009

ماهيگير

با سپاس از استاد جهانبخش پازوكى و بياد شادروان مازيار

Tuesday, March 10, 2009




ترانه از خودمه ولى مطلب از آقاى


على طهماسبى از دويچه وله هست!


چهارشنبه سورى٢١/٩/١٩٩٢


(در قالب ترانه)



نكنه كه از ياد ببرى سنت ديرينمون رو


نكنه يه وقت نگه دارى تو سينه باز كينه مون رو


شب چهارشنبه سورى بيا تا بوته جمع كنيم


از مهر و يكرنگى بيا پر بكنيم سينه مون رو


بوته ها رو كنار هم واسه آتيشبازى بچين


سر گذر مثل قديم فالگوش اين و اون بشين


بچه هاى محله رو دوباره داد بزن بيان (بيايند)


ميون شعله سوختن كينه ى ديروز رو ببين



تا كه شب از راه برسه نوبت قاشق زنيه


هرچى كه هست يه سنت قديميو ميهنيه


مردومو بيدار بكنيم اگه كسى هم خوابيده


بگيم كه شادى بكنيد شب شب قاشقزنيه



آخر شب كاسه ها روبا هم ديگه يكى كنيم


قانع به هر چى كه داريم دلامون رو يكى كنيم


شك نكنيم كه شب ميره وقتى عمو نوروز امد


بيا نخوابيم تا سحردستامون رو يكى كنيم!


ميم-ر-شاپور


جشن سوری مناسکی بود ويژه‌ی ايرانيان، در آخرين شب اسفندار مذ(ماه اسفند) و رواج آن بيشتر شايد در خراسان بزرگ بود. «سوری» ظاهرا نوعی از گل سرخ و بسيار خشبويی بوده که بعدها به نام گل محمدی شهرت يافت. شادی، خوشحالی و خرمی را نيز از معانی «سوری» دانسته‌اند . پس جشن سوری انگار خوشامدی بوده به نورز و بهار و سبزه و گل. اگر چه جشن سوری پيشينه‌ای در ايران پيش‌ از اسلام داشته و با ششمين گاهنبار که روز آفرينش مردمان دانسته می‌شد يگانه بوده است اما پس از اسلام دگرگونی‌های تازه‌ای پيدا کرد و در پاره‌ای موارد با مضامين اسلامی هم در آميخت.پيش از اسلام چرخه‌ی گاه شماری روزانه چنان بود که برای هر سی روز نامی از نام‌های ايزدان و امشاسپندان بود . اما پس از اسلام گاه شماری روزانه که در چرخه‌ی سی روزه تکرار می‌شد به حساب «هفته» در آمد و نام روزها را «شنبه» تا پنج‌شنبه و جمعه نهادند. اين چرخه‌ی هفت روزه‌، ظاهرا مبتنی بر داستان آفرينش در کتاب پيدايش تورات است که خداوند جهان را در شش روز آفريد و در روز هفتم آرامی گرفت . واژه‌ی «شنبه» نيز شکل تغير يافته‌ی همان «سَبت» روز آرامی خداوند است که در نزد يهوديان مشهور و مقدس است. با تغير نام‌گذاری روزها و پديد آمدن نام‌های شنبه تا جمعه، آخرين شب چهارشنبه‌ی هرسال شمسی، ويژه‌ی جشن سوری شد. همين بود که ترکيب «چهارشنبه سوری» پديد آمد و نخستين بار در قلمرو حکومت سامانيان رواجی دوباره پيدا کرد، افروختن آتش و عبور از آن نيز از نقطه‌‌های کانونی چهار شنبه سوری شد. شايد به ياد نيايش آتش مقدس آسمانی، يا عبور سياوش از آتش تهمت ها، و روئين تنی ابراهيم در آتش خشم نمروديان، شايد هم عبور از سه توده‌ی آتش مقدس، به نشانه‌ی سفارش نياکان به سه اندرز پندار نيک و گفتار نيک و کردار نيک که پليدی ها را از آدمی بزدايد. و بسی تاويل‌ها و تعبيرهای گوناگون ديگر، که از آتش پاک آسمانی تا آتش عشق زمينی را شامل می‌شد. از آنجا که اين جشن‌ها متولی خاصی نداشت و ارباب دين هم کاری به آن نداشتند، مردم عادی با شمّ و ذوق انسانی خود و متناسب با نيازهای عاطفی خود چيزهايی بر مراسم اين شب می‌افزودند و بسا چيزها را که شايد انجامش ضرورتی نداشت و زمانه‌اش سپری شده بود به فراموشی می‌سپردند. يعنی که چهار شنبه سوری در نزد پيشينيان ما و تا همين پنجاه و شصت سال پيش، تنها برافروختن آتش نبود، عبور از آتش تنها يکی از مراسم آن شب شمرده می‌شد. از مهمترين کارهای ديگر در اين شب يکی هم قاشق زنی بود و ديگری ايستادن بر سر چهارسوق، گاه به نيت فالگوشی و گاه برای نشان دادن گره فروبسته‌ای تا دستی پيدا شود و گره گشايی کند.رسم قاشق‌زنی، در اين فصل از سال، و هنگام ورود به سال نو، ريشه در چگونگی اقتصاد قديم داشت. يعنی تمام شدن ذخيره‌ی ارزاق برخی خانوداه‌ها که در پائيز محصول کمتری نصيبشان شده بود و توان رسانيدن آن ارزاق را به سفره‌ی نوروزی نداشتند. همين بود که در اين شب، تهی سفرگان، به‌گونه‌ای ناشناس، چادری بر خود کشيده و نقابی به صورت زده، به در خانه‌ها رفته و به وسيله‌ی زدن قاشق بر کاسه‌ی خالی يا بر در خانه، اهل خانه را از تهی بودن سفره‌ی خويش خبر می‌کردند. اهل خانه هم وظيفه‌ی خود می‌دانستند که با آوردن مقداری آذوقه‌ی خشک و ناپخته، او را پاسخ گويند. مهمترين شرط در اين رسم آن بود که هيچ کلامی و گفتی در ميانه‌ی طرفين واقع نشود، مباد که سائل شناخته شود.اين رسم گاهی نه به سبب تهی بودن سفره‌ی قاشق زن، بلکه بسا به تفنن انجام می‌گرفت. با اين همه، يادی بود از تهی سفرگان، و تذکری بود بر حرمت انسانی آنان و ضرورت ناشناخته ماندنشان.چهارشنبه سوری و چهار راه هم انگار با هم سر وسری داشتند و تفاّل زدن به گفتار عابرين بر سر چهار راه، ريشه در نگاه باطنی و ذوق تاويل‌گرايانه‌‌ی کسی داشت که به آواز مردم گوش می‌سپرد تا تفاّلی زده باشد و با دلی اميدوار تدارک سامان کار خويش کند. از پيران قديم همچنين شنيده بودم که اگر کسی را مشکلی بود که خود به‌تنهايی از حل آن ناتوان بود، بر سرچهار راه می‌ايستاد، بر گوشه‌ی قبای خود گرهی می‌زد، يا دنباله‌ی دستارش را، منتظر می‌ماند، تا بزرگی و معتبری از اهالی به سراغش بيايد، و گره را باز کند. يعنی که آسوده باش، گره از کار فرو بسته‌ات خواهم گشود. بسا جوان عاشقی که دختر دلخواهش را از او دريغ می‌کردند، اينگونه به مراد می‌رسيد.انگار نياکان ما آموخته‌بودند که در پايان سال، تا آنجا که می‌توانند گره از کار فروبسته‌ی هم بگشايند، حسرت بر گذشته و نگرانی از آينده را از دل بيرون کنند، سفره‌ی خويش را در حضور خداوند به شادمانی بگسترانند، حتی نياکان و رفتگان را نيز به جشن خويش بخوانند. اين مراسم اگرچه ابتدايی بود، و اگر چه متناسب با همان زمان و مکان خود بود، اما هرچه بود اين مايه از ارزش‌های انسانی در آن بود که شايسته بازخوانی در ساحت‌های تازه و متناسب با شرايط تازه باشد. اما نفی و طرد اين آداب خوب مردمی، در اين سال‌های گذشته، که از سوی برخی صاحبان دين و دولت انجام گرفت، به اين بازخوانی نقشی واژگونه داد. تا آنجا که در نزد بسياری از جوانان امروز، چهار شنبه سوری، آتش باروت و صدای انفجار ترقه ها شده است. علی طهماسبی

Monday, March 9, 2009

ايرانزمين من

ايرانزمين من - با صداى سروش ايزدى
ترانه و آهنگ:دكتر مسعود عطايى
ساخت كليپ: ميم-ر- شاپور

Saturday, March 7, 2009

!بمناسبت روز زن - قلب يك زن

هشت مارچ رو به خانمها تبريك ميگم
باور كنيد وبلاگدارى از بچه دارى هم سخت تره !.. حالا مونده يكى هم يك (امام خمينى) به ته جمله اضافه كنه


هشت مارچ رو به خانمها تبريك ميگم
h
h
باور كنيد وبلاگدارى از بچه دارى هم سخت تره !.. حالا مونده يكى هم يك (امام خمينى) به ته جمله اضافه كنه كه هم جمله ى هفته بشه و هم با ارزش!.. آخه يادتونه كه اونوقتا كه آقا چپ و راست رو بالكن معرفشون حاضر ميشد و در هر موردى يكى دو ساعت مثلا سخنرانى ميكرد براى ما كه دانش آموز بوديم يه بهونه اى شده بود براى بلانسبت شما مسخره كردن آقا !.. خب بچه بوديم و پشت پرده برامون معلوم نبود... فكر ميكرديم حالا ببين ما چه مبارزه اى داريم ميكنيم
يه بار هم با همكلاسيم پول تو جيبيمون رو داديم و پيستوله ى رنگ خريديم و نيمه شب رفتيم جملات پر ارزش آقا رو دستكارى كنيم! خدا از گناهمون نگذره كه اين پيرمرد رو چقدر اذيت كرديم...البته خدا از گناه ايشون هم نگذره كه چقدر ما رو آزار داد... خب اين به اون در... حالا بيحساب شديم!..
اما من يك چيز رو نفهميدم كه اينها خودشون رو پيرو پيامبر اسلام معرفى ميكنند و ضد عمر هم هستند در صورتى كه پيامبر عاشق زن بود و بر عكس عمر از زن بيزار ... زنها هم عاشق پيامبر اسلام بودند و از عمر هراس داشتند
تو يك برنامه ى تلويزيونى كه اسلام شناسهاى دنيا صبحت ميكردند يكيشون گفت: روزى پيامبر با چند زن مشغول گفت و گو بود كه با ورود عمر زنها از كنار پيامبر دور ميشوند و پيامبر كه چنين ميبيند خطاب به عمر ميگويد: اگر شيطان ترا در خيابان ببيند حتما به آنسوى خيابان خواهد رفت تا با تو روبرو نشود!
حالا كه آخوندهاى حكومتى رو با اين روايت ارزيابى بكنيم ميبينيم كه اينها بيشتر عمرى هستند تا محمدى !.. ولى نميدونم چرا به عمر اينقدر بد و بيراه ميگند!؟
آخه اين آخوندها هم مثل حضرت عمر با زن مسئله دارند در صورتى اين اسم زيبا بنيان زندگيه و واژه هاى زمين - زندگى كه با گذشت زمان زن به زن و ژن و بعدها به گن كه آلمانها امروز استفاده ميكنند تبديل شده

فردا هشتم مارس روز زن هست شايد بد نباشه كه يادآور بشم اگر دنيا بدست زنها اداره ميشد خيلى زيباتر بود باور نداريد؟ امتحان كنيد و خودتون ببينيد ما كه اينجا خانم مركل رو داريم ! هشت مارچ رو به خانمها تبريك ميگم...

Sunday, March 1, 2009

عكس از خبر گزارى مهر از كشور داراى دولتى مهرورز
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=830076

ديدار ٢٠٠ تن از ايرانيان وطن پرست با رييس مجلس كشور

(اسلاميشان در مونيخ .(طالقانى هم خودش مرد

دست آشپز کنسولگری تازه تاسیس شهر مونیخ دردنکند که دست پختش همه را نمک گیر کرد، حالا این ٢٠٠نفر میهمانان دعوتی چطور میتوانند نمکدان را بشکنند و از رئیس مجلس کشورشان سوالهای کفرآمیز بکنند!؟

آخ...! شما از ماجرا بی خبرید؟

ماجرا از این قرار است که گویا در ایران اصلا نه نظام و نه کشور هیچکدام دردست سپاه و بسیج نیستند و بهمین خاطر هم ‌رئیس مجلس اسلامی به شهر مونیخ میاید تا در یک کنفرانس امنیتی شرکت کند


از دگر سو از چند ماه پیشتر کنسولگری جمهوری اسلا می دوباره به مونیخ بازگشته! فعالیت خود را چنان گسترش داده که توان دعوت از٢٠٠ تن از ایرانیان وطنپرست را یافته است! این هم میهنان از فرش فروش گرفته تا دکتر و مهندس و حتی راننده تاکسی نیز دراین مدت کوتاه توانسته اند چنان مسلمان بودن و مومن بودن خود را به اثبات برسانند تا در لیست دعوتی ها قرار بگیرند

این ایرانیان میهن پرست و مبارز چنان به عقاید خود پایبند بودند که حتی در حضور رئیس مجلس اسلامی کشورشان نیز دست از مبارزه نکشیده و آقایان با کراوات و خانم ها بدون روسری در این بزم اسلامی حضور بهم رساندند

بشنویم از زبان یکی از این دعوتی ها

آنها حتما رئیس مجلس اسلامی را در رابطه با سوالات خود خطاب قرار میدادند و از اعدام جوانان زیر ١٨سال و سنگسار زنان و مردان ، و همینطور از علت خود سوزی آن مجروح جنگی در برابر مجلس اسلامی،گم شدن یک میلیارد دلار پول ودهها و صدها سوال دیگر

اما بسوزد پدر آن همه غذاهای خوشمزه ... که باعث نمک گیر شدن شد... و ما را به بازنگری سوالاتمان واداشت تا از رئیس مجلسمان بپرسیم:آقا!چرا ایران ایر پرواز مستقیم از تهران به مونیخ نداره؟ آخه اینطور که صحیح نیست ،ما هر دفعه باید بریم فرانکفورت... اگرچه! کدام عقل سالم می آید این گرمای داخل مجلس را با حضور شخص مهمی مثل آقای لاریجانی و آن همه احترام میزبان که حتی یک بار هم به هیچکدام از خواهرهای بی حجاب نگفتند خواهر روسریت کو! بگذارد و در آن سرما به جمع مثلا کسانی بپیوندد که درسالگرد انقلاب برضداین نظام در خیابانها راه افتاده و الکی شعار میدادند؟! اگر چه ما خودمان هم آن اوایل از این کارها زیاد میکردیم

وسپس صدایش را آرام کرد و زیر گوشی گفت: عزیزم!اینها حالاحالاها هستند

برو بفکر آیندت باش

پرسیدم اما به چه قیمتی؟!سکوت کرد، چیزی نگفت و به راهش ادامه داد

طالقانى هم خودش مرد! كنايه ى معروف اوايل انقلاب است كه قرار بود آيت الله بهشتى در جمعى سخنرانى كند و آن جمع عهد كرده بودند يك صدا شعار دهند: بهشتى! بهشتى! طالقانى(آيت الله طالقانى) رو تو كشتى!..اما چون روز سخنرانى بهشتى را عصبانى ميبينند...فرياد بر مى آورند: بهشتى بهشتى! تو آيت بهشتى! و آنگاه براى وفاى به عهد خود آهسته ميگويند:طالقانى هم خودش مرد