Saturday, December 7, 2013

    قرینه ی رسیدن !
بیزارم از جدایی ، اما اسیر آنم         
آزرده‌ام ز دستش، آزرده این روانم     
قرینه ی رسیدن، باشد اگر جدایی      
نخواهم این رسیدن، هرگز به آشیانم! 
 مجید رحیمی ۷ دسامبر ۲۰۱۳ مونیخ 


Friday, December 6, 2013

وقتی‌ پول برای کسانی‌ خدا میشود! 
مبارزه برای آزادی رنگ میبازد!
چندیست که مسئولان تلویزیون ایران آریائی مدام از من که همکار و برنامه گذار آن هستم طلب پول می‌کنند! هم برای اجرای برنامه و هم برای اینکه برنامه روی یوتویپ قرار بگیرد!... 
در آغاز آن را به شوخی تلقی‌ می‌کردم! چرا که به گفته ی دوستان! باید شاد باشند که برنامه گذار به رایگان برایشان برنامه تهیه می‌کند!... 
تا امشب که فقط دو ساعت پیش از شروع برنامه مستقیماً از طرف مدیر تلویزیون آقا " آرین وطن خواه " خطاب قرار گرفتم که باید برای هر برنامه پول پرداخت نمایید!... 
لازم به توضیح است زمانی‌ که از من تقاضای همکاری مجدد میشد هرگز از پرداخت صحبتی‌ نبود! و تازه من شرط گذاشته بودم که کلیپ آخرین برنامه‌ی 
" جای سخن از هر دری با شاپور فرخزاد " را باید بدستم برسانند، 
این برنامه در ۲ سال پیشتر که در این تلویزیون داشتم در مصاحبه با دکتر نوریزاده ضبط شده بود!... 
با آنکه با شرط من موافقت شده بود! اما هنوز هم این کلیپ به دست من نرسیده است!
و حالا آقای وطن خواه از من طلب پول مینماید آن هم دو ساعت پیش از شروع برنامه!
آیا قصد ایشان زیر فشار قرار دادن همکاران خود است؟ 
در هر صورت چنانچه دو سال پیشتر هم روی ایر به صورت زنده در همین تلویزیون گفتم:
این کارها نه ایرانی‌ است و نه آریائی! 
به آقای وطن خواه گفتم: میهمان برنامه آقای منصور اوسانلو روی اسکایپ منتظر است! ایشان گفت: من که زیر فشار هستم برای شما مهم نیستم! 
آنگاه آقای اوسانلو اهمیت دارد؟
گفتم: این خواسته ی شما بوده است که من در این تلویزیون برنامه اجرا کنم و بنده هم پذیرفتم و تقاضای هیچ مبلغی هم نکردم و حتی نزدیک به ۲۰۰۰ یورو هم تاکنون از جیب خود برای موارد گوناگون خرج کرده و هرگز هم آن مبلغ را از شما درخواست نکردم! 
حالا به من بگویید: کدام کارمند به صاحب کار خود پول پرداخت می‌کند؟!... 
ایشان گفت: اینجا (تلویزیون) سنگر است! 
گفتم: من سرباز بودم و در جبهه ی جنگ هم بودم ولی‌ هیچگاه به رئیس ارتش یا مقام بالاتر خود پولی‌ پرداخت نکردم که تا اجازه ی جنگیدن با دشمن این سرزمین را داشته باشم!!...
داوری همیشه با مردم است!
****************************
  *******************
************
من اینجا از آقای منصور اوسانلو پوزش میخواهم و همینطور از شما عزیزان در سرتاسر جهان!   
و سپاس دارم از همه ی کسانی‌ در این مدت مرا یاری کردند و بویژه اینکه هفته ی گذشته رکورد بینندگان را با دیدن برنامه ی " صدای آشنا با مجید رحیمی " در این تلویزیون شکستند... 
حتما تعجب می‌کنید که چگونه چنین برنامه‌ای که رکورد را میشکند به این سرنوشت باید دچار گردد! راستش من خودم هم از این عمل این آقای مدیر تعجب می‌کنم!
بالاخره تلویزیون از آن ایشان است و ایشان هر تصمیمی که بگیرد در محل کار خود گرفته است! و ما همه فقط میتوانیم بپذیریم!
دوستدار و ارادتمند شما  
مجید رحیمی 
مجری و صاحب امتیاز برنامه‌ی" صدای آشنا " 
نلسون ماندلا، آزاد زیست، و برای آزادی جنگید، به آزادی رسید و به آزادی رساند بسیاری از مردم کشور خویش را و نمونه‌ای شد در جهان به عنوان سمبل رسیدن به آزادی!... 
او در آزادی به سوی ابدیّت پر کشید ولی‌ این درس او در جهان ماند که برای رسیدن به آزادی هرگز خود را حقیر و کم نشمار ! 
لایق آزادی هستی‌ هنگامی که به آن ایمان بیاوری و هنگامی که حاضر باشی‌ جان خویش را برای آن فدا سازی...
انسان بی‌ آزادی هیچ ارزشی ندارد!... 
روانش شاد است، یعنی‌ حتی پیش از آن که از بدن آزاد گردد شاد بوده است!
 پس آرزو می‌کنم راهش پر رهرو باشد... 
مجید رحیمی ۶ دسامبر ۲۰۱۳ مونیخ 



Thursday, December 5, 2013

نلسون ماندلا در سن ۹۵ سالگی درگذشت!

میهمان امشب در برنامه‌ی 
" صدای آشنا با مجید رحیمی " منصور اسانلو
رئیس سابق شرکت اتوبوسرانی است که توانست در مرخصی از زندان موقعیت خروج از ایران را فراهم سازد، و امشب به وقت اروپای مرکزی ساعت ۲۱/۳۰ و به وقت تهران ساعت ۲۴ و همینطور به وقت شرق آمریکا ساعت ۱۲/۳۰ در تلویزیون ایران آریائی که آن را چون همیشه علاوه بر ساتالایت در سایت اینترنتی "جلویز دات کام" میتوان دید!

Tuesday, December 3, 2013

                                   من نگفتم این سخن را با شما ؟
گفته بودم ملت از دست حسن 
میشود روزی روان دنبال او 
تا بیابد خانه‌ی آن ایکبیری 
می‌کند سوراخ‌ها را جستجو 
گویدش بازآ دگرباره که ما 
گشته ایم در دام یک دیوانه خو 
بر تو دادیم صد لقب همراه تف 
با حسن باید چه گوییم؟ خود بگو! 
آمده با صورتک، خندان و شاد 
تا دهد میهن به باد، بی‌ آبرو! 
گرچه بودی بدتر از شمر و یزید 
کی‌؟ کجا بودی دروغگو و دورو؟! 
اینزمان بازآ که میهن در حراج 
میشود تعویض با جام سبو 
یا بیا و یا بگو با مردمان! 
ملت بی‌ غیرت و بی‌ چشم و رو! 
میرود ناموس بر باد و شما 
فکر کنسرتید و فکر فرم مو؟! 
جز شما کس کی‌ بداند چاره چیست؟ 
میروید دنبال دائی و عمو؟ 
پس بدانید‌ راست گفتم با شما 
برده دیگر آن ممه‌ها را لولو !! 
مجید رحیمی ۳ دسامبر ۲۰۱۳ مونیخ 

Sunday, December 1, 2013

        فنجان داغ قهوه!
و چه زیباست که از پنجره بیرون نگرم 
و ببینم، که در نور چراغ 
رقص چون صوفی دانه‌های برف 
که به آرامی به هر شاخه نشیند ومرا 
ز سر شوق نماید دعوت، 
به گذشته‌های دور... 
و من آنگونه که فنجان داغ قهوه را 
بفشارم به میان هر دو دست 
بشنوم صدای پر لطافتت 
که بگویی‌: 
قهوه تنهایی‌ مخور! 
مجید رحیمی ۱ دسامبر ۲۰۱۳ مونیخ 
تصویر مقابل خانه‌ام Foto by Majid