Wednesday, January 11, 2012

چگونه حجت الاسلام والمسلمین حسینی ( اخلاق در خانواده ) به آغوش دختر آلمانی‌ رفت و اسیر آفتابه ی پر از اسید گشت

دیداری و گفتاری در کلیپ زیر
مردم ایران کم و بیش با برنامه ی اخلاق در خانواده که توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینی در سال های دهه 70 خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش می شد؛ آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟!
در آن سال ها "برنامه اخلاق در خانواده" طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بی خبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم " امر به معروف و نهی از منکر" همین مردم و بخصوص جوانان بود
حجت السلام و المسلمین حسینی با این برنامه به شهرت رسید؛ مردم " کوچه و بازار" اورا با نام "حسینی اخلاق در خانواده " می شناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند؛ همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای "جناح چپ اسلامی حاکمیت " ( بعداً اصلاح طلب ها ) رد صلاحیت شدند!
و اما ماجرای "حسینی اخلاق در خانواده" ای که نماینده شد
-------------------
داستان از روزی آغازمی شود که "دادگاه میکونوس" سران حکومت اسلامی رابه عنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند؛ البته عوامل اصلی که "دکتر سعید شرفکندی" و یارانش را به قتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول - کاظم دارابی - ایرانی)..... حکومت اسلامی ایران برای آزادی "کاظم دارابی" از هیچ کوششی دریغ نکرد؛اما نتوانست او را آزاد نماید؛ این بود که تصمیم گرفت با نقشه ای زیرکانه آلمان هارا مجبور به استرداد او کند
 آقای "هلمت هوفر آلمانی" که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت؛ همان سوژه ای بود که وزارت اطلاعات به دنبالش می گشت. آنان دختر خانم زیبایی را به عنوان طعمه بر سر  راه این آلمانی خوش گذران قراردادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و به راحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شب ها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی درمشهد "هم بستر" بود؛ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
فردای آن روز رسانه ها خبرِ رابطه ی نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان رادر جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بلافاصله حکم اعدام را از "حاکم شرع"!؟ دریافت کرد.آلمانی ها به تب و تاب افتادند؛ آنها رابطه "معاشقه" و "اعدام" را درک نمی کردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند.از این طرف ولی حکومت اسلامی برای ترساندن آلمانی ها "هر از چند گاهی" در بوقو کرنا می کرد "که فلان روز بازرگان آلمانی به جرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد" وزارت خارجه ی آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود؛ برای آزادی این بازرگان از راه های رسمی "به هر دری زد؛ بی نتیجه بود" در  عین حال وزارت اطلاعات - بطور محرمانه - تنها یک راه به آنها پیشنهاد کرده بود: " آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر" که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمی رفت. 
و اما در همین اوضاع واحوال، "آقای حسینی اخلاق در خانواده" توسط رایزنی فرهنگی حکومت اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم "امر به معروف و نهی از منکر" کند؛ او آنجا چند برنامه به سبک "اخلاق در خانواده" اجرا کردو از قضا برنامه هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم - چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمی شد فریبشان داد - بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی "مقابل به مثل" بود و به دنبال طعمه می گشت. آنها "آقای حسینی اخلاق در خانواده" را به بهانه ی آنکه مردی بسیار سخنور وعالم است؛ پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سرراهش گذاشتند؛ دخترک وانمود می کرد؛ می خواهد مسلمان شود. " حسینی اخلاق در خانواده " هم بی درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر "نفسِ گرم" خود می پنداشت؛ این نفس اما از جای دیگریگرم می شد؛ بله، درست حدس زدید؛ در دلِ " آقای حسینی اخلاق در خانواده " آتش وصل؟! زبانه می کشید!!طولی نکشید که شب موعود فرا رسید؛ دختر آن شب در هتل مهمانِ " حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده "  شد. او می دانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود است و برای همین نقش خود را کامل بازی می کرد و " آقای حسینی اخلاق در خانواده " را - با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس - بر سر شوق می آورد؛ " آن آخوند که نزده می رقصید " در آن شب "عنان از کف داد" و "درس اخلاق" را گفت؛ اما نه در "خانواده"، بلکه صدها کیلومتردورتر از چشمان "خانواده" و در سرزمین کفر تا صبح با دختر عشق بازی و…؛
غافل از اینکه علاوه بر خدا و فرشتگان، مأموران آلمانی ها هم داشتند او را می دیدند و ثبت و ضبط می کردند!
فردای آن شب، دولت آلمان - بدون سر و صدا - نسخه ای از فیلم مستهجنی (سوپری)، که "آقای حسینی اخلاق در خانواده" همراه با مأمور آلمانی در آن به ایفای نقش پرداخته بودند را از طریق سفارت خود در ایران، تقدیم سران حکومت اسلامی کرد
سران حکومت وقتی فیلم را نگاه کردند؛ تعجب نکردند؛ چون همدیگر را خوب می شناختند ولی مطابق معمول ما ایرانی ها "اول زدند؛ زیرش" و  می خواستند؛ "حاشا کنند"؛ آنها فیلم را ساختگی قلمداد کردند؛ اما سفیر آلمان با خونسردی گفت: "ما برای این کارها نه کسی را بازداشت می کنیم و نه اعدام؛ بلکه فقط این فیلم را در اختیار رسانه ها می گذاریم و حجت اسلام!!! هم آزاد است از خودش دفاع کند."آنها گفتند: "هلمت هوفر باید سریعاً آزاد شود تا فیلم افشا نشود."و بدین صورت و در کمتر از 24 ساعت، بازرگان آلمانی غیر مسلمان که با یکدختر شیعه همخوابه شده بود و توسط قوه قضائیه مستقل و مقتدر حکومت اسلامی به اشد مجازات - اعدام - محکوم شده بود؛ آزاد و راهی کشورش شد و آن تروریست هاهم همچنان در زندان آلمان نگهداری می شوند. "چیزی که عوض داره، گله نداره"!!
ناگفته نماند که نسخه ای از آن فیلم مستهجن هم برای خانواده وی ارسال شد؛ دو همسر"حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده" - این بار به اتفاق خانواده - تا فیلم را دیدند؛ شوکه شدند؛ برای آن دو "هوو" باورکردنی نبود که حاج آقا ازچنین کمر محکمی برخوردار باشد و با وجود آن دو باز هم طالب !
لذا آن دو علی رغم تمام رقابت ها و دعواهای مرسوم همدست شدند و زمانی که حجت السلام مراجعت فرمود ضمن دعواها و فحش کارهای - باز هم مرسوم - دست به انتقامی ابتکاری زدند و با ریختن اسید در آفتابه حاج آقا به هنگام "تجدید وضو" یاهمان مستراح کردن؛ درسی به او دادند که تا عمر دارد نتواند از این جور"درس اخلاق ها" به کسی بدهد!!"حسینی اخلاق در خانواده" ده سالی است که گوشه گیری می کند؛ البته علتش معلوم نیست که: "بابت هزینه ای بوده که به نظام تحمیل کرده" یا "شرمندگی از کشف عورت و نقشی که در فیلم بازی کرده" و یا شاید هم "تأثیر اسید" !!!؟؟
 از سایت:
http://rashminews.blogspot.com/2012/01/blog-post_4968.html?spref=fb
ماجرای حسینی در این کلیپ به صورت گفتاری و شنیداری


از پس پرده نگاه کن! در " صدای آشنا "



Tuesday, January 10, 2012

!! طاهره و جمشید سیاوشی به اتهام بهایی بودن به دار آویخته شدند

طاهره و جمشید سیاوشی به اتهام بهایی بودن به دار آویخته شدند | روزی روزگاری در غربت


"طاهره و شوهرش با هم دستگیر شده و به فاصله دو روز اعدام شدند."


"طاهره پرستار بود و در زندان به مراقبت بهداشتی از دیگر زندانیان می‌پرداخت.

طاهره همراه با همسرش، جمشید سیاوشی بازداشت و زندانی شد. گفته می‌شود که طاهره در دیداری که با شوهرش در زندان داشته، او را شکنجه شده یافته و حدس می‌زده که شوهرش جان سالم بدر نخواهد برد. شوهرش از شکنجه نمرد و زنده ماند، اما دو روز پیش از اینکه طاهره اعدام شود، در روز پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۶۱ حلق آویز شد."
سن: 30 سال
ملیت: ایرانی
مذهب: بهایی
وضعیت تاهل: متاهل
میزان تحصیلات: کاردانی
رشته تحصیلی: بهداشت و سلامت

تاریخ اعدام: 18 ژانویه 1983
مکان اعدام: شیراز-ایران
اتهام: بهایی بودن

Saturday, January 7, 2012

آیا در وجود این مردان الله در جمهوری اسلامی حتی ذره‌ای از شرافت آقازاده هاشان یافت میشود ؟



فاش شد: فرزند رضايی به دستور احمدی نژاد و سپاه به قتل رسيده است!


سردار محسن رضائی یکی‌ از سه تنی بود که در بعد از انتخابات تقلبی ریاست جمهوری دهم بر ضد احمدی نژاد هارت و پورتی کرد ولی‌ فورا حکم حکومتی در دهانش کوفت و خاموشش ساخت!
شاید یکی‌ از اهرمهای خاموش ساختن وی همین جریان فرزند او احمد رضائی بود که چند سال پیشتر از ایران گریخته ، به آمریکا رفته و با اپوزیتسیون خارج از کشور رابطه برقرار کرده بود و این عمل برای این آقای سردار بسیار گران تمام شد ! تا جایی‌ که ایشان فرمودند : اگر تمام خانواده‌ام هم با این انقلاب مخالفت کنند من تا آخرین لحظه همراه این انقلاب خواهم ماند 
این حرف براستی چه معنائی دارد ؟    
با سکوت اختیار کردن او در بعد از جریانات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ و حتی خزیدنش به زیر عبای رهبر و حتی پذیرفتن احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری و همکاری با وی در مقام دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام این آقای سردار گمان کرد که بلا را از سر گذرانده است و کاری که با موسوی و کروبی شد با او نخواهد شد
از دگر سو اما فرزند وی احمد رضائی که گویا غیرت ، شرافت و آزادگی و احساس مسئولیتی که پدر باید میداشت را در خود داشت ، دست از تلاش بر ضد این نظام نکشیده و همواره جسته گریخته حرفهایی میگفت و قدمهای برمیداشت که همین گفتار و اعمال نهایت قتل وی را به دست فرستادگان جمهوری اسلامی و شخص احمدی نژاد یعنی‌ رقیب انتخاباتی پدرش به همراه داشت!       
 با خبر مرگ احمد رضائی در هتلی در دوبی‌ ، بسیاری که با خصلت و خوی این نظام آشنایی داشتند با به شهادت گرفتن رفتار ۳۲ ساله ی جمهوری اسلامی این قتل را هم به این مردان الله نسبت دادند ، اما این جناب سردار سکوت کرد !سکوتی بی‌ معنا اما در عین حال پر رمز و راز !!    و مردم از خود پرسیدند و می‌پرسند : این کسی‌ که حتی نمیتواند از خانواده ی خود حمایت و حفاظت و دفاع کند ، چگونه می‌خواهد از حقوق این ملت به عنوان رئیس جمهوری که خود را کاندید آن نموده بود و یا دبیر شورای مجمع تشخیص مصلحت نظام که اکنون بر کرسی آن نشسته است و یا حتی در مقامی که داشت به عنوان رئیس سپاه پاسداران به وظایف که به او محول میشد یا میشود جامعه عمل بپوشاند ؟ و از حقوق و قوانین این ملت و این مملکت دفاع نماید ؟
اما شاید اگر ایشان همینگونه چون دو سال گذشته سر بر دامن رهبر بگذارد ، آینده و حال همواره فریاد برآورد و در گوش وی بخوانند : شرمت باد  ای مرد !‌ ای دبیر !‌ ای سردار ! و ای کاندیدای ریاست جمهوری شرمت باد !!
چگونه میتوانی بار دیگر به چشم مادر و خواهر و برادر احمد نگاه کنی‌ ؟
و پاسخ روح فرزند که به خوابت می‌‌آید را چه میدهی‌ ؟

مجید رحیمی ۷ ژانویه ۲۰۱۲ مونیخ
سعدی نازنین میگوید :
 از من و تو دو افسانه بد و خوب به جا ماند ،
 بخواه که افسانه ی نیک‌ از آن تو باشد!

روانش شاد خواهد بود که عالم
به نیکی‌ می‌کند از یاد او یاد
به شادی و به شوق دیدن حق
نموده پای خود زین دهر آزاد
چنین گردد دلی‌ پاینده، ای دوست
وگر نه مرگ و میلادند ، همزاد
بترس ، آن دم که دل‌ تنها بماند
و یا نامت برد از یادها ، باد !!
مجید رحیمی ۷ ژانویه ۲۰۱۲ مونیخ 

Friday, January 6, 2012

دیدم بعضی‌ از دوستان در جای جای صفحه‌هات فیسبوک از اینکه این روز پدر با روز تولد علی‌ امام اول شیعیان همراه است بسیار خشمگینند!
گمان کردم شاید بد نباشد که این مطلب را یادآور شوم که ما در تاریخ دو علی‌ داریم! 
یکی‌ همین علی‌ است که می کشت و چون چانه‌ای از لک و پیس مانند پوزه‌ی شیر داشت او را علی‌ اسد 
(علی‌ شیر) مینامیدند که به قول بیهقی چهل سال شمشیر از دست حضرتش نیفتاد!... 
اما یک علی‌ دیگری هم داریم که انسانیت را به اوج خود رسانید و مردانگی را به تمام!.. ما اما در طول تاریخ از این علی‌ دومی بسیار بار شنیده و عاشق او شدیم که البته این شخصیت زاده‌ی بزرگان ایرانی‌ بود که با حمله‌ی اعراب به ایران و خطر از میان رفتن این ارزش‌های انسانی‌ و زرتشتی آنها سعی‌ برآن نمودند تا هر آنچه که زیباست چون مدالی بر سینه‌ی علی‌ بیاویزند! تا مردم عادی که سخنان اعراب را باور کرده بودند با شنیدن این سخنان از زبان علی‌ سعی‌ بر حفظ این ارزش‌ها به عنوان ارزش‌های دینی بنمایند!...
این علی‌ دومی هرگز وجود خارجی‌ نداشت!!  

این همان ذوالفقار است ! شمشیر امام اول شیعیان "علی‌ "،،،، که در مورد وی و شمشیرش تاریخدان بزرگ ابوالفضل بیهقی مینویسد : شمشیر چهل سال از دست حضرت نیفتاد !!
همه میدانیم که بیش از همه نیاکان من و شما توسط این شمشیر به خاک و خون کشیده شدند ، چرا که نمی‌خواستند از اعتقادات مذهبی‌ ، ملی‌ و انسانی‌ خود دست بکشند ! نمی‌خواستند فرهنگ و باور بیگانگان را بپذیرند و بنده ی مشتی بیابانگرد شوند که بجز کشتن ، غارت ، تجاوز و نابود ساختن چیزی در سر نداشتند !!
آری این همان شمشیر است که بعضی‌ از هم میهنان ما ندانسته نام فرزندان خود را از آن گرفته اند ! ذوالفقار !!! آیا میتوان نام آلت قتاله‌ای به روی کسی‌ گذاشت ؟ آن هم آلت قتاله‌ای که مادران و پدران همین کودک با آن به قتل رسیده اند !!،،،،
حقیقتا چگونه افتخار یک مذهب که خود را رهایی بخش می‌نامد و می‌خواهد آزادی به همراه بیاورد ، میتواند شمشیر باشد ؟
بخشی از نوشته‌هایم در ماهنامه ی آشنا که در سال ۲۰۰۳ منجر به تعطیلی این ماهنامه شد !!
 می‌بینید آزادی بیان تا کجا و تا چه حد در جهان شناخته شده است ؟

!!ساختن دوباره ی " دیوار چین یا برلین " در اینترنت ایران




وحشت آشکار نظام آمده از سوی الله، از جهان و جهانی‌ شدن مردمی که سالهاست میخواهند مانند دیگر شهروندان این سیاره زندگی‌ کنند ، هر روز بیشتر و بیشتر میگردد! این وحشت را هم سلطان چین که فرمان ساخت آن دیوار عظیم را داد و هم رهبران اتحاد جماهیر شوروی داشتند که پرده ی آهنین بر مرزهای سرزمینهای زیر نفوذ خود کشیدند، و حتی دیوار برلین را هم بر گرد شهر برلین غریبی ساختند تا رابطه میان انسانها را زیر کنترل خود قرار دهند و عمر نظام خود را طولانیتر سازند
امروز اما برای جمهوری اسلامی این امکان میسر نیست که بر گرد ایران دیوار کشیده و خود را از جهان کاملا جدا سازد ، چرا که تکنیک و تکنولوژی تمامی‌ این دیوارها را در هم مینوردد و پیام جهان و جهانیان را به گوش حتی دور افتاده‌ترین دهکده می‌رساند و به آنان آگاهی‌ میدهد و همین آگاهی‌ یعنی‌ مرگ اینگونه رژیم‌ها و اینگونه رهبران که خود را تافته ی جدا بافته میدانند و مانند هیتلر و استالین میخواهند به جهان بگویند که با اجازه ی ویژه‌ای از سوی الله به روی زمین بر دیگر انسانها حکومت میکنند و جان میگیرند و هر جنایت و حماقتی هم که بخواهند میکنند و کسی‌ هم نمیتوانند جلودار آنان باشد  ، حتی خود الله !
و حالا در کشوری به نام ایران نظامی بر سر کار است که اگرچه خود را فرستاده ی الله میداند اما نه خدا را بنده است و نه به هیچ صراطی مستقیم! یا به قول شاعر حرف به گوشش فرو نمیرود !،،، که می‌خواهد نه به گرد کشور ایران که به گرد مغز‌های انسانها دیواری نامرئی بنا سازد تا این مردم و این جوانان نتوانند با دنیای آزاد ارتباط برقرار سازند تا خدایی ناکرده به واقعیت جهان آشنا گردند و پایه‌های پوسیده ی این نظامی که خود هم به تنهایی قابل فرو ریختن است را سست تر نمایند !         با دیدن این وضعیت و این تلاش‌ها و شنیدن اخبار درون این نظام که چگونه پوسیده و در هم ریخته است آدمی‌ از خود می‌پرسد که آیا این نظام خواهد توانست بهتر از امپراطور ی چین یا رهبر اتحاد جماهیر شوروی یعنی‌ حضرت استالین که پیشوای همین نظام کنونی حاکم بر ایران است، بنای دیوار خود را چنان پایه گذارد که تا بزودی زود چون خانه ی کاغذی فرو نریزد و تمسخر آیندگان را برای ابدیّت به جان و نام خود نخرد ؟    پاسخ هرچه که باشد باید نیم نگاهی‌ هم به این مساله نمود که نظام جمهوری اسلامی حاکم بر ایران در نوشیدن جام زهر سابقه‌ دارد
شاید وظیفه ی امروز ما هم همین باشد که پیش از رسیدن این نظام به آن مکان و سپس نوشیدن جم زهر با پرداخت ملت ایران و نسل‌های آینده برخیزیم و در برابر آن بایستیم و این داغ را بر دلشان بگذاریم و بگوییم : اینجا ایران است و ما حق چنین کاری را نه به شما و نه به هیچ فرستاده ی دیگری چه از سوی الله باشد و چه از سوی شخص حضرت شیطان! نمیدهیم و تا به آغار در بربرتن میایستیم !،،،، یاران سکوت جایز نیست ، ایران در سایه ی دار است!!
مجید رحیمی ۶ ژانویه ۲۰۱۲ مونیخ

Monday, January 2, 2012

!! خداوند در خلق سه چیز اشتباه کرد! یهود ، مگس و ایرانی‌



ای کسانی‌ که به حقانیت تاریخ ایمان دارید!‌ ای کسانی‌ که می‌خواهید آگاهانه زیست کنید و نمیخواهید با کسانی‌ که شما را میفریبند هم پیمان باشید! پس برخیزید و نخستین قدم را در تحریم تاسوعا و عاشورا بردارید!،،، و شاید بهتر باشد بدانیم که این طریق سوگواری در زمان صفویه از اروپای شرقی‌ کپی‌برداری شد و این علامت هم همان نشان صلیب است!! 
به این مجالس قدم نگذاریم  و سعی‌ در بیدار کردن دیگران بنماییم  که تا آنها هم در این روزها از خانه هاشان خارج نشوند ، غذا ی ملی‌ خود را غذا ی حسین نسازیم نام دگر به آن ندهیم و اینچنین هویت تاریخ را دگرگون نسازیم ! 
حسین همانی بود که میگفت : خداوند در خلق سه چیز اشتباه کرد! یهود ، مگس و ایرانی‌ !،،، و قرن‌ها بعد صدام حسین نیز آنرا همواره تکرار میکرد ،،،،
با خود شویم و نه با ضد خود ، و میهن و فرهنگ و تاریخ و آداب و رسوم خود ! 
اگر میخواهیم  ایرانی‌ باشیم  و هویت داشته باشیم !!
 مجید رحیمی ۲ ژانویه ۲۰۱۲ مونیخ
-----------------------
 به گفتار و شعر شاملو توجه کنیم که میگوید: